gizmo

[ایالات متحده]/'gɪzməʊ/
[بریتانیا]/ˈɡɪzmoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا وسیله کوچک (همانند gismo)
Word Forms
جمعgizmos

جملات نمونه

She loves to tinker with all kinds of gizmos.

او عاشق وراندازی با انواع اسباب‌بازی‌ها و ابزارک‌ها است.

The new gizmo promises to make cooking easier.

ابزار جدید قول داده است که آشپزی را آسان‌تر کند.

He's always coming up with clever gizmos to solve everyday problems.

او همیشه در حال ارائه ابزارک‌های هوشمندانه برای حل مشکلات روزمره است.

I can't figure out how this gizmo works.

من نمی‌فهمم این ابزارک چگونه کار می‌کند.

The gizmo malfunctioned and caused a big mess.

ابزار خراب شد و باعث ایجاد یک زباله بزرگ شد.

The gizmo is designed to save energy and reduce waste.

این ابزار برای صرفه‌جویی در مصرف انرژی و کاهش ضایعات طراحی شده است.

She always carries a handy gizmo in her bag.

او همیشه یک ابزارک جادویی در کیف خود دارد.

The gizmo is small but powerful.

این ابزار کوچک اما قدرتمند است.

The gizmo is the latest tech trend among young people.

این ابزار جدیدترین ترند فناوری در بین جوانان است.

I need to find a replacement gizmo for my broken one.

من باید یک ابزار جایگزین برای ابزار خرابم پیدا کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید