hampеring

[ایالات متحده]//ˈhæmpərɪŋ//
[بریتانیا]//ˈhæmpɚrɪŋ//

ترجمه

n.阻碍;妨碍
adj.造成阻碍的;妨碍的
v.阻碍;妨碍;阻止

جملات نمونه

the heavy rain is hampering rescue efforts.

بازدهی باران سنگین به تلاش‌های نجات کمک می‌کند.

lack of funding is hampering the project's progress.

عدم وجود مالیات به پیشرفت پروژه می‌کند.

technical difficulties are hampering our ability to connect.

مشکلات فنی به توانایی ما برای ارتباط کمک می‌کند.

the pandemic continues to hamper economic recovery.

پاندمی هنوز به بازگشت اقتصادی کمک می‌کند.

bureaucratic red tape is hampering small businesses.

کاغذ کاری اداری به کسب و کارهای کوچک کمک می‌کند.

poor communication is hampering team collaboration.

ارتباط ضعیف به همکاری تیم کمک می‌کند.

the language barrier is hampering international relations.

محدودیت زبان به روابط بین‌المللی کمک می‌کند.

aging infrastructure is hampering industrial growth.

بازدهی زیرساخت‌های قدیمی به رشد صنعتی کمک می‌کند.

strict regulations are hampering innovation.

قوانین سخت به نوآوری کمک می‌کند.

political instability is hampering foreign investment.

ناپایداری سیاسی به سرمایه‌گذاری خارجی کمک می‌کند.

health issues are hampering his performance at work.

مشکلات سلامتی به عملکرد او در کار کمک می‌کند.

the dense fog is hampering visibility on the roads.

ضخامت ابرهای گرم به دیداری روی جاده‌ها کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید