hands-on

[ایالات متحده]/ˌhændzˈɒn/
[بریتانیا]/ˌhændzˈɑːn/

ترجمه

adj. شامل مشارکت فعال یا تجربه عملی؛

عبارات و ترکیب‌ها

hands-on experience

تجربه عملی

hands-on training

آموزش عملی

hands-on approach

رویکرد عملی

get hands-on

دست به کار شوید

hands-on work

کار عملی

hands-on learning

یادگیری عملی

hands-on skills

مهارت‌های عملی

hands-on project

پروژه عملی

hands-on role

نقش عملی

hands-on activities

فعالیت‌های عملی

جملات نمونه

we need a more hands-on approach to this project.

ما به یک رویکرد عملی‌تر برای این پروژه نیاز داریم.

the workshop offered a hands-on experience with the new software.

کارگاه آموزشی یک تجربه عملی با نرم‌افزار جدید ارائه داد.

he's a hands-on manager who likes to be involved in every detail.

او یک مدیر عملی است که دوست دارد در هر جزئیات درگیر باشد.

the students gained hands-on experience building robots.

دانشجویان تجربه عملی ساخت ربات به دست آوردند.

this course provides hands-on training in data analysis.

این دوره آموزش عملی در تجزیه و تحلیل داده ارائه می‌دهد.

she prefers a hands-on learning style to lectures.

او ترجیح می‌دهد یک سبک یادگیری عملی به سخنرانی‌ها داشته باشد.

the company is seeking a hands-on consultant for the campaign.

شرکت به دنبال یک مشاور عملی برای کمپین است.

it was a hands-on demonstration of the new product features.

این یک نمایش عملی از ویژگی‌های جدید محصول بود.

the children enjoyed the hands-on activities at the science fair.

کودکان از فعالیت‌های عملی در نمایشگاه علم لذت بردند.

we want to give our employees hands-on experience with the new equipment.

ما می‌خواهیم به کارمندانمان تجربه عملی با تجهیزات جدید بدهیم.

the project required a hands-on approach to problem-solving.

این پروژه نیاز به یک رویکرد عملی برای حل مسئله داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید