hankie

[ایالات متحده]/'hæŋkɪ/
[بریتانیا]/ˈhæŋki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکه کوچکی از پارچه که در جیبی حمل می‌شود و برای پاک کردن بینی یا دست‌ها استفاده می‌شود؛ معادل دستمال.
شکل‌های واژه
جمعhankies

جملات نمونه

She always carries a hankie in her purse.

او همیشه یک دستمال جیبی در کیف خود دارد.

He used a hankie to wipe his tears.

او از دستمال جیبی برای پاک کردن اشک هایش استفاده کرد.

The hankie was embroidered with delicate flowers.

دستمال جیبی با گل های ظریف گلدوزی شده بود.

She handed him a hankie to blow his nose.

او یک دستمال جیبی به او داد تا با آن بینی‌اش را بگیرد.

He tucked the hankie into his suit pocket.

او دستمال جیبی را در جیب کت خود قرار داد.

The old man always carries a vintage hankie with him.

آن مرد پیر همیشه یک دستمال جیبی قدیمی با خود دارد.

She embroidered her initials on the corner of the hankie.

او حروف اول نام خود را گوشه دستمال جیبی گلدوزی کرد.

He pulled out a lace-trimmed hankie from his pocket.

او یک دستمال جیبی با حاشیه توری از جیب خود بیرون آورد.

The hankie was passed down from her grandmother.

دستمال جیبی از مادربزرگش به ارث رسیده بود.

She unfolded the hankie to reveal a hidden message.

او دستمال جیبی را باز کرد تا یک پیام پنهان را نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید