harbour

[ایالات متحده]/ˈhɑːbə(r)/
[بریتانیا]/ˈhɑːrbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محلی در سواحل که کشتی‌ها می‌توانند در آنجا در پناه لنگر بیندازند، به‌ویژه محلی که توسط اسکله‌ها، موج‌شکن‌ها و سایر سازه‌های مصنوعی از آب‌های خروشان محافظت شده است
v. پناه دادن، پنهان کردن یا مخفی کردن؛ در ذهن نگه‌داشتن یا سرگرم کردن؛ حمل کردن
Word Forms
جمعharbours
زمان گذشتهharboured
صفت یا فعل حال استمراریharbouring
قسمت سوم فعلharboured
شکل سوم شخص مفردharbours

عبارات و ترکیب‌ها

pearl harbour

نقطه حمله مروارید

harbour city

شهر بندر

harbour engineering

مهندسی بندر

harbour facilities

امکانات بندر

جملات نمونه

The harbour lights opened.

چراغ‌های بندرگاه روشن شدند.

The harbour was full of pleasure craft.

بندرگاه پر از قایق‌های تفریحی بود.

the small harbour bustled with boats.

بندر کوچک مملو از کشتی‌ها بود.

the construction and equipment of new harbour facilities.

ساخت و ساز و تجهیزات امکانات بندر جدید.

The harbour was full of all kinds of craft.

بندرگاه پر از انواع مختلف کشتی بود.

Men yarn of the harbour's famous pilots.

مردان از خلبانان مشهور بندرگاه صحبت می‌کنند.

The harbour is four fathoms deep.

بندرگاه چهار فرسنگ عمیق است.

The old harbour has silted up.

بندرگاه قدیمی رسوب کرده است.

a former employee who might harbour a grudge against the company.

یک کارمند سابق که ممکن است کینه ای علیه شرکت داشته باشد.

the offered harbour of his arms.

پناهگاه بازوی او.

he might have harboured in Falmouth.

او ممکن بود در فال‌موث پناه گرفته باشد.

citizens suspected of harbouring impure thoughts.

شهروندانی که به داشتن افکار ناپاک مشکوک بودند.

she heard the slap of water against the harbour wall.

او صدای برخورد آب به دیوار بندرگاه را شنید.

As we came into harbour another ship hove alongside.

همانطور که وارد بندرگاه شدیم، کشتی دیگری در کنار ما قرار گرفت.

There is enough water in the harbour to float a fleet of ship.

در بندرگاه به اندازه کافی آب وجود دارد که بتواند ناوگان کشتی‌ها را شناور کند.

The harbour lights opened in the distance.

چراغ‌های بندرگاه در دوردست روشن شدند.

He has been harbouring a grudge against me.

او کینه ای علیه من در دل دارد.

نمونه‌های واقعی

We can't see the harbour from here.

ما نمی‌توانیم بندر را از اینجا ببینیم.

منبع: And Then There Were None

Maribel also harbours a salacious secret history.

ماری‌بل همچنین دارای یک تاریخچه مخفی شهوت‌آمیز است.

منبع: The Economist - Arts

One vessel briefly entered the main harbour on the island.

یک کشتی به طور خلاصه وارد بندر اصلی در جزیره شد.

منبع: VOA Standard English_Europe

Sydney holds a tall ships race in its world famous harbour.

سیدنی مسابقه کشتی‌های بلند را در بندر مشهور جهانی خود برگزار می‌کند.

منبع: Festival Comprehensive Record

She harboured resentment against her stepmother.

او کینه مادرخوانده‌اش را در دل داشت.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

Small boats loaded with wares sped to the great liner as she was entering the harbour.

قایق‌های کوچک پر از کالا با سرعت به کشتی بزرگ رفتند زیرا او وارد بندر می‌شد.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

There's someone on the harbour wall waving their arms.

کسی روی دیوار بندر دست تکان می‌دهد.

منبع: A bet.

Edward Colston was hurled into the harbour in Bristol, England.

ادوارد کلستون به بندر در بریستول، انگلستان پرتاب شد.

منبع: The Guardian (Article Version)

We'll meet him at the harbour early in the morning.

ما او را در بندر در اوایل صبح ملاقات خواهیم کرد.

منبع: New Concept English, British English Version, Book Two (Translation)

Let's get back to the harbour.

بیایید به بندر بازگردیم.

منبع: A bet.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید