hardly

[ایالات متحده]/'hɑːdlɪ/
[بریتانیا]/'hɑrdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به سختی; تقریباً نه; فقط; تنها به تازگی

عبارات و ترکیب‌ها

hardly ever

به ندرت

hardly noticeable

به سختی قابل توجه

hardly enough

تقریباً کافی نیست

hardly believe

سخت باور کنم

hardly any

تقریباً هیچ

hardly more than

تقریباً بیشتر از

hardly when

به ندرت چه زمانی

جملات نمونه

it was hardly an equal contest.

این یک مسابقه منصفانه نبود.

It is hardly conceivable that....

این موضوع به سختی قابل تصور نیست...

hardly a breath of air

سخت نفس هوا

I hardly think so.

من به سختی فکر می‌کنم.

they sold hardly any books.

تقریباً هیچ کتابی نفروختند.

this was hardly news to her.

این به سختی خبری برای او نبود.

(to)a remark hardly germane to the question

اظهری که به سختی مربوط به سؤال نبود.

It is hardly probable that he will succeed.

این به سختی محتمل نیست که او موفق شود.

his account can hardly be bettered.

گزارش او به سختی قابل بهبود نیست.

you would hardly credit it—but it was true.

شما به سختی آن را باور نمی‌کردید - اما حقیقت داشت.

I could hardly hear the speaker.

من به سختی می‌توانستم سخنران را بشنوم.

the kick would hardly be a gimme in that wind.

این ضربه به سختی یک گیمی در آن باد نبود.

it is hardly bigger than a credit card.

این به سختی بزرگتر از یک کارت اعتباری است.

she could hardly sit up straight.

او به سختی می‌توانست صاف بنشیند.

hardly any had previous convictions.

تقریباً هیچ‌کدام سابقه محکومیت نداشتند.

we hardly ever see them.

ما به ندرت آنها را می بینیم.

a tiny window that let in hardly any light.

یک پنجره کوچک که تقریباً هیچ نوری را به داخل راه نمی‌داد.

The book hardly belongs to literature proper.

این کتاب به سختی به ادبیات مناسب تعلق دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید