havens

[ایالات متحده]/ˈheɪvənz/
[بریتانیا]/ˈheɪvənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بندرها، مکان‌های امن (جمع haven)
v. سوم شخص مفرد haven

عبارات و ترکیب‌ها

safe havens

پناهگاه‌های امن

tax havens

پناهگاه‌های مالیاتی

refuge havens

پناهگاه‌های پناهندگی

financial havens

پناهگاه‌های مالی

quiet havens

پناهگاه‌های آرام

hidden havens

پناهگاه‌های پنهان

peaceful havens

پناهگاه‌های صلح‌آمیز

secure havens

پناهگاه‌های امن

coastal havens

پناهگاه‌های ساحلی

urban havens

پناهگاه‌های شهری

جملات نمونه

many people seek havens from the chaos of city life.

بسیاری از مردم به دنبال پناهگاه‌هایی از هرج و مرج زندگی شهری هستند.

coastal towns often serve as havens for migrating birds.

شهرهای ساحلی اغلب به عنوان پناهگاه برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

during the storm, the lighthouse became a haven for lost sailors.

طی طوفان، فانوس دریایی به پناهگاهی برای ملوانان گم‌شده تبدیل شد.

she found havens in books when life became overwhelming.

وقتی زندگی طاقت‌فرسا می‌شد، او در کتاب‌ها پناهگاهی یافت.

the garden was a haven of peace in the bustling neighborhood.

باغ، پناهگاهی آرامش در محله شلوغ بود.

many artists consider nature as their haven for creativity.

بسیاری از هنرمندان طبیعت را به عنوان پناهگاه خلاقیت خود در نظر می‌گیرند.

refugees often seek havens in foreign countries.

پناهندگان اغلب به دنبال پناهگاه در کشورهای خارجی هستند.

his home became a haven for friends during tough times.

خانه او در زمان‌های سخت به پناهگاهی برای دوستان تبدیل شد.

mountain retreats are havens for those wanting to escape the heat.

محل‌های استراحت کوهستانی پناهگاهی برای کسانی هستند که می‌خواهند از گرما فرار کنند.

these islands are known as havens for rare wildlife.

این جزایر به عنوان پناهگاهی برای حیات وحش کمیاب شناخته می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید