healthily

[ایالات متحده]/'helθili/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور سالم; به سرعت وضعیت جسمانی خود را به دست آوردن.

عبارات و ترکیب‌ها

eating healthily

خوردن سالم

living healthily

زندگی سالم

exercising healthily

ورزش کردن به طور سالم

جملات نمونه

She eats healthily by incorporating lots of fruits and vegetables into her diet.

او با اضافه کردن مقدار زیادی میوه و سبزیجات به رژیم غذایی خود، سالم غذا می خورد.

Exercising regularly is important for staying healthily.

ورزش منظم برای حفظ سلامتی بسیار مهم است.

He manages his stress healthily by practicing mindfulness and meditation.

او با تمرین ذهن آگاهی و مدیتیشن، استرس خود را به طور سالم مدیریت می کند.

Getting enough sleep is crucial for functioning healthily throughout the day.

خوابیدن به اندازه کافی برای عملکرد سالم در طول روز بسیار مهم است.

Balancing work and personal life is key to living healthily.

متعادل کردن کار و زندگی شخصی کلید داشتن یک زندگی سالم است.

She maintains her weight healthily through a combination of exercise and portion control.

او با ترکیبی از ورزش و کنترل مقدار غذا، وزن خود را به طور سالم حفظ می کند.

Eating healthily doesn't have to be expensive; it's about making smart choices.

غذا خوردن سالم لزوماً نباید گران باشد؛ در مورد انتخاب های هوشمندانه است.

He copes with challenges healthily by seeking support from friends and family.

او با دریافت حمایت از دوستان و خانواده، با چالش ها به طور سالم مقابله می کند.

Staying hydrated is important for overall healthily functioning of the body.

هیدراته ماندن برای عملکرد سالم کلی بدن مهم است.

She manages her time healthily by setting boundaries and prioritizing tasks.

او با تعیین مرزها و اولویت بندی وظایف، زمان خود را به طور سالم مدیریت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید