hesitant

[ایالات متحده]/ˈhezɪtənt/
[بریتانیا]/ˈhezɪtənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی میل یا ناتوان از اتخاذ تصمیم؛ نشان دهنده تردید یا عدم تصمیم گیری.

جملات نمونه

clients are hesitant about buying.

مشتریان در مورد خرید مردد هستند.

her slow, hesitant way of speaking.

نحوه صحبت کردن او که آهسته، مرددانه بود.

She was hesitant about accepting the invitation.

او در پذیرفتن دعوت مردد بود.

he was hesitant to take the risk, however small.

او مردد بود که این خطر را بپذیرد، هر چند کوچک.

his reading was hesitant owing to a stammer.

خواندن او به دلیل لکنت زبان مرددانه بود.

He took a hesitant step towards her.

او با قدمی مرددانه به سمت او حرکت کرد.

Whyfor Japan to provide China with economic assistance (ODA), the general Japanese judge on the show in a hesitant and ideas spread.

چرا ژاپن باید به چین کمک اقتصادی (ODA) ارائه دهد، قاضی ژاپنی در برنامه در یک برنامه مرددانه و گسترش ایده ها.

Owing to little response,his speech tailed off to a hesitant end.

به دلیل عدم پاسخگویی، سخنرانی او به یک پایان مرددانه رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید