horsefish

[ایالات متحده]/hɔːsˌfɪʃ/
[بریتانیا]/hɔrsˌfɪʃ/

ترجمه

n. نوعی ماهی که به خاطر بدن کشیده و سر شبیه به اسبش شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

horsefish species

گونه ماهی اسب

horsefish habitat

زیستگاه ماهی اسب

horsefish behavior

رفتار ماهی اسب

horsefish diet

رژیم غذایی ماهی اسب

horsefish anatomy

آناتومی ماهی اسب

horsefish conservation

حفظ و نگهداری ماهی اسب

horsefish fishing

صید ماهی اسب

horsefish aquaculture

آکواکالچر ماهی اسب

horsefish population

جمعیت ماهی اسب

horsefish research

تحقیقات ماهی اسب

جملات نمونه

the horsefish is known for its unique appearance.

ماهی اسب به دلیل ظاهر منحصر به فردش شناخته شده است.

many people enjoy watching horsefish swim in aquariums.

بسیاری از مردم از تماشای شنای ماهی اسب در آکواریومها لذت می برند.

horsefish can be found in various marine environments.

ماهی اسب را می توان در محیط های دریایی مختلف یافت.

scientists study horsefish to learn more about marine biodiversity.

دانشمندان ماهی اسب را مطالعه می کنند تا درباره تنوع زیستی دریایی بیشتر بیاموزند.

horsefish are often mistaken for seahorses due to their names.

ماهی اسب اغلب به دلیل نامشان با اسب های دریایی اشتباه گرفته می شوند.

in some cultures, horsefish are considered a delicacy.

در برخی فرهنگ ها، ماهی اسب به عنوان غذای لذیذ در نظر گرفته می شود.

horsefish have interesting mating rituals.

ماهی اسب آداب جفت گیری جالبی دارد.

people often take pictures of horsefish during their dives.

افراد اغلب در هنگام غواصی عکس از ماهی اسب می گیرند.

horsefish play an important role in their ecosystems.

ماهی اسب نقش مهمی در اکوسیستم خود ایفا می کند.

conservation efforts are aimed at protecting horsefish habitats.

تلاش های حفاظتی برای محافظت از زیستگاه های ماهی اسب است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید