hygge

[ایالات متحده]//ˈhʊɡə//
[بریتانیا]//ˈhuːɡə//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک کیفیت گرمی و دوستی که احساس رضایت یا خوبی را ایجاد می کند، که اغلب با فرهنگ دانمارکی مرتبط است؛ یک جو گرم و راحت یا محیطی که آرامش و رضایت را ترویج می دهد؛ لذت های ساده و فعالیت های روزمره که احساس گرمی، راحتی و شادی را در زندگی روزمره ایجاد می کنند.
v. ایجاد یا تجربه هیگو؛ خود را در یک جو لذت بخش گرم و راحت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

hygge moment

لحظه هیگو

hygge night

شب هیگو

hygge morning

صبح هیگو

hygge season

فصل هیگو

hygge time

زمان هیگو

hygge feeling

احساس هیگو

hygge mood

حالت هیگو

hygge atmosphere

اتمسفر هیگو

hygge vibes

هیگو احساسات

hygge evening

عصر هیگو

جملات نمونه

creating a cozy hygge atmosphere with soft candlelight makes winter evenings feel warm and comforting.

ایجاد یک فضای آرام و حس هیگه با نور نرم شمع‌ها شب‌های زمستان را گرم و آسایش‌بخش می‌کند.

the hygge lifestyle is denmark's answer to finding happiness during long dark winters.

سیستم زندگی هیگه پاسخ دانمارک به یافتن خوشبختی در زمستان‌های طولانی و تاریک است.

we enjoyed a perfect hygge moment together by the fireplace with hot cocoa.

ما یک لحظه ایده‌آل هیگه را در کنار بخاری با چای گرم به اشتراک گذاشتیم.

a hygge evening at home with good friends and comfortable conversation is priceless.

یک شب هیگه در خانه با دوستان خوب و گفتگوهای راحت قیمت‌گذاری نمی‌شود.

the warm glow of candles creates an instant hygge feeling in any room.

نور گرم شمع‌ها فوراً حس هیگه را در هر اتاق ایجاد می‌کند.

she wrapped herself in a soft blanket for ultimate hygge comfort on the rainy afternoon.

او خود را در یک پتو نرم پیچید تا در بعدازظهر بارانی راحتی هیگه را داشته باشد.

hygge has become a quintessentially danish tradition that brings families together during winter.

هیگه به یک سنت دانمارکی اصیل تبدیل شده است که در زمستان خانواده‌ها را به هم می‌پیوندد.

the cozy hygge aesthetic of this café makes it the perfect place to relax and read.

استایل آرام و هیگه این کافه آن را بهترین جایی برای استراحت و خواندن می‌کند.

autumn hygge season calls for warm sweaters and cups of spiced apple cider.

فصل هیگه پاییزی به گرم کردن کت‌های گرم و لیوان‌های نوشیدنی سیب‌های گرم می‌پردازد.

he lit a hygge candle and settled into his favorite armchair with a good book.

او یک شمع هیگه روشن کرد و با یک کتاب خوب در گوشه‌ای مورد علاقه‌اش نشست.

thedanish winter hygge calls for creating warm spaces filled with soft lighting and comfort.

هیگه زمستانی دانمارکی به ایجاد فضاهای گرم پر از نور نرم و راحتی فراخور است.

a hygge coffee break with a cinnamon roll is the perfect way to lift your spirits.

یک استراحت چایی با یک نان گوشتی نعناعی بهترین راه برای افزایش روحیه شما است.

the hygge feeling of coming home to warmth and soft blankets is unmatched after a cold walk.

احساس هیگه از بازگشت به گرمی و پتوهای نرم پس از یک پیاده‌روی سرد قابل مقایسه نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید