ignoramus

[ایالات متحده]/ˌɪgnə'reɪməs/
[بریتانیا]/ˌɪɡnə'reməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انسان نادان؛ احمق

جملات نمونه

He's such an ignoramus when it comes to technology.

او در مورد فناوری آنقدر بی‌دانشه.

The new intern is a complete ignoramus in this field.

کارآموز جدید در این زمینه کاملاً بی‌دانشه.

She was tired of dealing with ignoramuses who refused to listen.

او از کنار آمدن با افراد بی‌دانشی که حاضر به گوش دادن نبودند خسته شده بود.

The ignoramus confidently spouted off incorrect information.

آن فرد بی‌دانش با اعتماد به نفس اطلاعات نادرست را بیان کرد.

Don't waste your time arguing with that ignoramus.

وقت خود را با بحث کردن با آن فرد بی‌دانش تلف نکنید.

The ignoramus made a fool of himself in front of the whole team.

آن فرد بی‌دانش در مقابل کل تیم خود را به سخره گرفت.

I can't believe he's such an ignoramus about basic geography.

نمی‌توانم باور کنم که او در مورد جغرافیا پایه‌ای آنقدر بی‌دانشه.

The professor was shocked by the level of ignoramus displayed by the students.

استاد از سطح بی‌دانشی که دانشجویان نشان می‌دادند شوکه شد.

She felt like an ignoramus in the advanced math class.

او در کلاس ریاضی پیشرفته احساس می‌کرد که فردی بی‌دانشه.

The ignoramus failed to grasp the concept despite multiple explanations.

با وجود توضیحات متعدد، آن فرد بی‌دانش نتوانست مفهوم را درک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید