immatured

[ایالات متحده]/ˌɪməˈtjʊəd/
[بریتانیا]/ˌɪməˈtʃʊrd/

ترجمه

adj. به طور کامل توسعه نیافته یا بالغ نشده
n. یک فرد نابالغ، به ویژه یک حیوان یا پرنده جوان

عبارات و ترکیب‌ها

immatured behavior

رفتار غیربلوغ

immatured attitude

نگاه غیربلوغ

immatured mind

ذهن غیربلوغ

immatured response

پاسخ غیربلوغ

immatured decisions

تصمیمات غیربلوغ

immatured actions

اقدامات غیربلوغ

immatured relationships

روابط غیربلوغ

immatured phase

فاز غیربلوغ

immatured feelings

احساسات غیربلوغ

immatured thoughts

افکار غیربلوغ

جملات نمونه

his immatured behavior often leads to misunderstandings.

رفتار غیربلوغی او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

she realized that her immatured reactions were affecting her relationships.

او متوجه شد که واکنش های غیربلوغ او بر روابطش تأثیر می گذارد.

they argued that his immatured decisions could harm the project.

آنها استدلال کردند که تصمیمات غیربلوغ او می تواند به پروژه آسیب برساند.

despite his age, he still displayed immatured traits.

با وجود سنش، او هنوز ویژگی های غیربلوغ نشان می داد.

her immatured outlook on life limited her opportunities.

دیدگاه غیربلوغ او نسبت به زندگی، فرصت هایش را محدود کرد.

it's common for teenagers to exhibit immatured behavior.

برای نوجوانان نشان دادن رفتار غیربلوغ رایج است.

his immatured sense of humor often embarrassed his friends.

حس شوخ طبعی غیربلوغ او اغلب دوستانش را شرمنده می کرد.

she needs to grow up and leave her immatured ways behind.

او باید بزرگ شود و روش های غیربلوغ خود را کنار بگذارد.

the team was criticized for its immatured strategy.

تیم به دلیل استراتژی غیربلوغ مورد انتقاد قرار گرفت.

his immatured attitude towards work frustrated his colleagues.

نگاه غیربلوغ او نسبت به کار همکارانش را ناامید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید