immobile

[ایالات متحده]/ɪˈməʊbaɪl/
[بریتانیا]/ɪˈmoʊbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قادر به حرکت نیست، بی‌حرکت.

جملات نمونه

she sat immobile for a long time.

او برای مدت طولانی بی‌حرکت نشست.

For a moment shock held her immobile.

برای لحظه‌ای، شوک او را بی‌حرکت نگه داشت.

So far no linguist has a immobile and accordant opinion about subject, and there isn" t a convictive definition of subject, too.

تا به امروز هیچ گرام�ناسی نظری ثابت و یکسان درباره مفهوم فاعل ندارد و تعریفی قانع‌کننده از فاعل نیز وجود ندارد.

The patient was immobile after the surgery.

بیمار پس از جراحی نمی‌توانست حرکت کند.

The old car is immobile and needs to be towed.

این ماشین قدیمی نمی‌تواند حرکت کند و نیاز به کشیدن دارد.

The heavy boulder was immobile and impossible to lift.

سنگ سنگین به طور کامل ناچیز و نمی‌توانست بالا برده شود.

The immobile traffic jam caused delays for hours.

تجمد ترافیک که نمی‌توانست حرکت کند، تاخیرات چند ساعته ایجاد کرد.

The immobile statue stood in the center of the square.

نگاره‌ای که نمی‌توانست حرکت کند، در مرکز میدان قرار داشت.

The immobile cat stared intently at the mouse.

ماوس که نمی‌توانست حرکت کند، با دقت به موش نگاه می‌کرد.

The immobile elevator made everyone take the stairs.

آسانسوری که نمی‌توانست حرکت کند، باعث شد که همه از پله‌ها استفاده کنند.

His fear rendered him immobile in the face of danger.

ترس او باعث شد که در برابر خطر نتواند حرکت کند.

The immobile glacier slowly melted in the summer heat.

آبشاری که نمی‌توانست حرکت کند، به آرامی در گرماي تابستان ذوب شد.

The immobile robot was programmed to perform specific tasks.

روبوتی که نمی‌توانست حرکت کند، برای انجام وظایف خاصی برنامه‌ریزی شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید