impracticability

[ایالات متحده]/ɪmˌpræktɪkəˈbɪləti/
[بریتانیا]/ɪmˌpræktɪkəˈbɪləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت غیرقابل اجرا بودن.
Word Forms

جملات نمونه

Obviously this method has every limited application in most instances, because of the impossibility or impracticability of segregating specific items as coming from separate purchases.

واضح است که این روش کاربرد بسیار محدودی در اکثر موارد دارد، به دلیل غیرممکن بودن یا غیرعملی بودن جداسازی اقلام خاص به عنوان محصولاتی جداگانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید