| جمع | inactions |
The shame which he suffered as a result of his inaction recalled him to a sense of duty.
شرمی که او در اثر بیعملیاش متحمل شد، او را به حسی از وظیفه بازگرداند.
But the womans can't excessively use, because of facing chemisette tears, the man is always in fear uneasy, frighten into inaction, the Yao stop one's ears and the Yao absquatulate.
اما زن ها نمی توانند به طور بیش از حد از آن استفاده کنند، زیرا با توجه به اشک های شیمیایی، مرد همیشه در ترس و ناراحتی است، به ترس و ناتوانی کشیده می شود، یاو گوش های خود را می بندد و یاو فرار می کند.
The consequences of inaction can sometimes be more severe than taking the wrong action.
پیامدهای بیعملی گاهی اوقات میتواند از انجام اقدام اشتباه بیشتر باشد.
Inaction in the face of injustice is not an option for those seeking change.
بیعملی در برابر بیعدالتی برای کسانی که به دنبال تغییر هستند، یک گزینه نیست.
His inaction during the crisis led to further complications.
بیعملی او در طول بحران منجر به پیچیدگیهای بیشتر شد.
The government's inaction on environmental issues is causing concern among the public.
بیعملی دولت در مورد مسائل زیستمحیطی باعث نگرانی در بین مردم شده است.
She criticized the company for its inaction in addressing employee complaints.
او شرکت را به دلیل بیعملی در رسیدگی به شکایات کارکنان مورد انتقاد قرار داد.
Inaction can sometimes be interpreted as indifference or lack of concern.
بیعملی گاهی اوقات میتواند به عنوان بیتفاوتی یا فقدان توجه تفسیر شود.
The inaction of the committee delayed the approval process significantly.
بیعملی کمیته باعث تأخیر قابل توجه در فرآیند تأیید شد.
His inaction in the face of bullying behavior was disappointing.
بیعملی او در برابر رفتار زورگویی ناامیدکننده بود.
The company's inaction on customer feedback led to a decline in sales.
بیعملی شرکت در مورد بازخورد مشتریان منجر به کاهش فروش شد.
The shame which he suffered as a result of his inaction recalled him to a sense of duty.
شرمی که او در اثر بیعملیاش متحمل شد، او را به حسی از وظیفه بازگرداند.
But the womans can't excessively use, because of facing chemisette tears, the man is always in fear uneasy, frighten into inaction, the Yao stop one's ears and the Yao absquatulate.
اما زن ها نمی توانند به طور بیش از حد از آن استفاده کنند، زیرا با توجه به اشک های شیمیایی، مرد همیشه در ترس و ناراحتی است، به ترس و ناتوانی کشیده می شود، یاو گوش های خود را می بندد و یاو فرار می کند.
The consequences of inaction can sometimes be more severe than taking the wrong action.
پیامدهای بیعملی گاهی اوقات میتواند از انجام اقدام اشتباه بیشتر باشد.
Inaction in the face of injustice is not an option for those seeking change.
بیعملی در برابر بیعدالتی برای کسانی که به دنبال تغییر هستند، یک گزینه نیست.
His inaction during the crisis led to further complications.
بیعملی او در طول بحران منجر به پیچیدگیهای بیشتر شد.
The government's inaction on environmental issues is causing concern among the public.
بیعملی دولت در مورد مسائل زیستمحیطی باعث نگرانی در بین مردم شده است.
She criticized the company for its inaction in addressing employee complaints.
او شرکت را به دلیل بیعملی در رسیدگی به شکایات کارکنان مورد انتقاد قرار داد.
Inaction can sometimes be interpreted as indifference or lack of concern.
بیعملی گاهی اوقات میتواند به عنوان بیتفاوتی یا فقدان توجه تفسیر شود.
The inaction of the committee delayed the approval process significantly.
بیعملی کمیته باعث تأخیر قابل توجه در فرآیند تأیید شد.
His inaction in the face of bullying behavior was disappointing.
بیعملی او در برابر رفتار زورگویی ناامیدکننده بود.
The company's inaction on customer feedback led to a decline in sales.
بیعملی شرکت در مورد بازخورد مشتریان منجر به کاهش فروش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید