inchoate

[ایالات متحده]/ɪnˈkəʊət/
[بریتانیا]/ɪnˈkoʊət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در مرحله اولیه؛ تازه شروع شده؛ به طور کامل توسعه نیافته
vt. شروع کردن
vi. آغاز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

inchoate thoughts

افکار ناتمام

inchoate stage

مرحله ابتدایی

جملات نمونه

a vague, inchoate idea.

یک ایده مبهم و نوظهور

Once people are found out cancered, except few inchoate can be cured by operation, most of others are uncurable.

وقتی مشخص شود که افراد به سرطان مبتلا هستند، به جز موارد نادر که می‌توان آنها را با جراحی درمان کرد، بیشتر آنها غیرقابل درمان هستند.

Inchoate symptom basically is the haemorrhage that plaque and bead cell are lacked badly and causes and infection, the symptom of severe anemia appears latish.

علائم اولیه اساساً خونریزی است که به شدت پلاک و سلولهای خرد کم هستند و باعث عفونت می شوند، علائم کم خونی شدید دیرتر ظاهر می شوند.

inchoate feelings of love

احساسات نوظهور عشق

inchoate stage of development

مرحله نوظهور توسعه

inchoate sense of purpose

حس هدف نوظهور

inchoate sense of identity

حس هویت نوظهور

inchoate sense of creativity

حس خلاقیت نوظهور

inchoate sense of responsibility

حس مسئولیت نوظهور

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید