ingress

[ایالات متحده]/ˈɪnɡres/
[بریتانیا]/ˈɪnɡres/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حق ورود; ورود
Word Forms
جمعingresses

عبارات و ترکیب‌ها

ingress point

نقطه ورود

secure ingress

ورود امن

authorized ingress

ورود مجاز

remote ingress

ورود از راه دور

جملات نمونه

The ingress to the building was blocked by construction.

ورودی ساختمان به دلیل ساخت و ساز مسدود شده بود.

She had to show her ID to gain ingress to the exclusive club.

او مجبور بود برای ورود به باشگاه انحصاری، کارت شناسایی خود را نشان دهد.

The security guard monitored the ingress and egress of employees.

نگهبان امنیتی ورود و خروج کارکنان را زیر نظر داشت.

Ingress into the country required a valid passport.

ورود به کشور نیاز به گذرنامه معتبر داشت.

The ingress of new technology revolutionized the industry.

ورود فناوری های جدید صنعت را متحول کرد.

The ingress of information was carefully controlled by the government.

ورود اطلاعات به دقت توسط دولت کنترل می شد.

Visitors had to go through a security check before ingress into the museum.

بازدیدکنندگان باید قبل از ورود به موزه از یک بازرسی امنیتی عبور کنند.

The ingress of natural light brightened up the room.

ورود نور طبیعی اتاق را روشن کرد.

The ingress of new members brought fresh ideas to the team.

ورود اعضای جدید ایده های تازه ای را به تیم آورد.

Unauthorized ingress into the restricted area is prohibited.

ورود غیرمجاز به منطقه محدود ممنوع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید