inhabitants

[ایالات متحده]/ɪnˈhæbɪtənts/
[بریتانیا]/ɪnˈhæbɪtənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ساکنان یا ساکنانی در یک مکان خاص؛ حیواناتی که در یک منطقه خاص زندگی می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

native inhabitants

ساکنان بومی

local inhabitants

ساکنان محلی

urban inhabitants

ساکنان شهری

rural inhabitants

ساکنان روستایی

indigenous inhabitants

ساکنان بومی

coastal inhabitants

ساکنان ساحلی

island inhabitants

ساکنان جزیره

remote inhabitants

ساکنان دورافتاده

permanent inhabitants

ساکنان دائمی

seasonal inhabitants

ساکنان فصلی

جملات نمونه

the inhabitants of the island live in harmony with nature.

ساکنان جزیره در صلح با طبیعت زندگی می کنند.

inhabitants often rely on local resources for their daily needs.

ساکنان اغلب برای نیازهای روزانه خود به منابع محلی متکی هستند.

many inhabitants have adapted to the changing climate.

بسیاری از ساکنان خود را با تغییرات آب و هوا تطبیق داده اند.

the city’s inhabitants celebrated the annual festival with enthusiasm.

ساکنان شهر با شور و اشتیاق جشنواره سالانه را جشن گرفتند.

inhabitants of the region are known for their hospitality.

ساکنان منطقه به خاطر مهمان نوازی خود مشهور هستند.

some inhabitants have lived there for generations.

برخی از ساکنان برای نسل ها آنجا زندگی کرده اند.

inhabitants expressed their concerns about the new development project.

ساکنان نگرانی های خود را در مورد پروژه توسعه جدید ابراز کردند.

the inhabitants banded together to protect their environment.

ساکنان برای محافظت از محیط زیست خود متحد شدند.

inhabitants of the village are skilled artisans.

ساکنان روستا صنعتگرانی ماهر هستند.

local authorities are working to improve living conditions for inhabitants.

مقامات محلی برای بهبود شرایط زندگی ساکنان تلاش می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید