inplace

[ایالات متحده]/ɪnˈpleɪs/
[بریتانیا]/ɪnˈpleɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به‌طور مناسب؛ به‌صورت مناسب
adj. در جای خود؛ مناسب؛ مناسب بودن

جملات نمونه

the screws hold the panels inplace during the storm

پیچ‌ها در طول باران پنل‌ها را در جای خود نگه می‌دارند

please remain inplace while the train is moving

لطفاً در حین حرکت قطار در جای خود بمانید

she set the foundation inplace before building the house

او قبل از ساخت خانه، بنیاد را در جای خود قرار داد

the lock keeps the door inplace for security

قفل درب را برای امنیت در جای خود نگه می‌دارد

they welded the metal bars inplace to create a strong barrier

آن‌ها میله‌های فلزی را در جای خود جوش دادند تا یک مانع قوی ایجاد کنند

the doctor told the patient to stay inplace on the examination table

پزشک به بیمار گفت که روی میز معاینه در جای خود بماند

we need to bolt the shelf inplace to prevent accidents

ما نیاز داریم تا رک‌ها را در جای خود با پیچ‌های گوشتی ببندیم تا از وقوع حادثه جلوگیری شود

the ancient tradition remains inplace despite modern changes

این سنت باستانی با وجود تغییرات مدرن در جای خود باقی می‌ماند

he fixed the broken handle inplace with strong adhesive

او با چسب قوی مقبض شکسته را در جای خود تثبیت کرد

the statue was cemented inplace in the town square

موزه در میدان شهر به طور دائمی چسبانده شد

the government wants to keep these laws inplace for years

دولت می‌خواهد این قوانین را به مدت سال‌ها در جای خود نگه دارد

they placed the flowers inplace around the garden

آن‌ها گل‌ها را در اطراف باغ در جای خود قرار دادند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید