insatiate hunger
ارضای گرسنگی
insatiate desire
ارضای میل
insatiate appetite
ارضای اشتهای
insatiate greed
ارضای طمع
insatiate thirst
ارضای تشنگی
insatiate craving
ارضای هوس
insatiate need
ارضای نیاز
insatiate lust
ارضای هوسرانی
insatiate yearning
ارضای آرزوی
insatiate ambition
ارضای جاهطلبی
her insatiate curiosity led her to explore every corner of the museum.
کنجکاوی بی پایان او باعث شد تمام گوشه های موزه را کشف کند.
he had an insatiate desire for knowledge that drove him to read every book he could find.
او میل بی پایان به دانش داشت که او را وادار به خواندن هر کتابی کرد که می توانست پیدا کند.
the insatiate appetite for success can sometimes lead to burnout.
اشتهای بی پایان برای موفقیت گاهی اوقات می تواند منجر به فرسودگی شود.
her insatiate ambition pushed her to work long hours.
جاه طلبی بی پایان او باعث شد ساعت های طولانی کار کند.
despite his insatiate hunger for fame, he remained humble.
با وجود گرسنگی بی پایان او برای شهرت، او متواضع ماند.
the insatiate demand for new technology drives innovation.
تقاضای بی پایان برای فناوری های جدید نوآوری را تقویت می کند.
her insatiate love for travel took her to exotic places around the world.
عشق بی پایان او به سفر او را به مکان های عجیب و غریب در سراسر جهان برد.
the insatiate quest for perfection can be exhausting.
جستجوی بی پایان برای کمال می تواند خسته کننده باشد.
he faced insatiate criticism from the media after his controversial decision.
او پس از تصمیم بحث برانگیزش با انتقادات بی پایان از رسانه ها روبرو شد.
her insatiate passion for art inspired many young artists.
اشتیاق بی پایان او به هنر الهام بخش بسیاری از هنرمندان جوان بود.
insatiate hunger
ارضای گرسنگی
insatiate desire
ارضای میل
insatiate appetite
ارضای اشتهای
insatiate greed
ارضای طمع
insatiate thirst
ارضای تشنگی
insatiate craving
ارضای هوس
insatiate need
ارضای نیاز
insatiate lust
ارضای هوسرانی
insatiate yearning
ارضای آرزوی
insatiate ambition
ارضای جاهطلبی
her insatiate curiosity led her to explore every corner of the museum.
کنجکاوی بی پایان او باعث شد تمام گوشه های موزه را کشف کند.
he had an insatiate desire for knowledge that drove him to read every book he could find.
او میل بی پایان به دانش داشت که او را وادار به خواندن هر کتابی کرد که می توانست پیدا کند.
the insatiate appetite for success can sometimes lead to burnout.
اشتهای بی پایان برای موفقیت گاهی اوقات می تواند منجر به فرسودگی شود.
her insatiate ambition pushed her to work long hours.
جاه طلبی بی پایان او باعث شد ساعت های طولانی کار کند.
despite his insatiate hunger for fame, he remained humble.
با وجود گرسنگی بی پایان او برای شهرت، او متواضع ماند.
the insatiate demand for new technology drives innovation.
تقاضای بی پایان برای فناوری های جدید نوآوری را تقویت می کند.
her insatiate love for travel took her to exotic places around the world.
عشق بی پایان او به سفر او را به مکان های عجیب و غریب در سراسر جهان برد.
the insatiate quest for perfection can be exhausting.
جستجوی بی پایان برای کمال می تواند خسته کننده باشد.
he faced insatiate criticism from the media after his controversial decision.
او پس از تصمیم بحث برانگیزش با انتقادات بی پایان از رسانه ها روبرو شد.
her insatiate passion for art inspired many young artists.
اشتیاق بی پایان او به هنر الهام بخش بسیاری از هنرمندان جوان بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید