intracranial

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈkreɪniəl/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈkreɪniəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. درون جمجمه; مربوط به داخل جمجمه

عبارات و ترکیب‌ها

intracranial pressure

فشار داخل جمجمه‌ای

intracranial hemorrhage

خونریزی داخل جمجمه‌ای

intracranial volume

حجم داخل جمجمه‌ای

intracranial aneurysm

آنوریسم داخل جمجمه‌ای

intracranial findings

یافت‌های داخل جمجمه‌ای

intracranial dynamics

پویایی داخل جمجمه‌ای

intracranial lesions

تغییرات داخل جمجمه‌ای

intracranial tumors

تومورهای داخل جمجمه‌ای

intracranial assessment

ارزیابی داخل جمجمه‌ای

intracranial monitoring

نظارت داخل جمجمه‌ای

جملات نمونه

intracranial pressure can affect brain function.

فشار داخل جمجمه می تواند بر عملکرد مغز تأثیر بگذارد.

doctors monitor intracranial activity during surgery.

پزشکان فعالیت داخل جمجمه‌ای را در طول جراحی نظارت می‌کنند.

high intracranial pressure can lead to serious complications.

فشار بالای داخل جمجمه می تواند منجر به عوارض جدی شود.

intracranial hemorrhage requires immediate medical attention.

خونریزی داخل جمجمه‌ای نیاز به توجه فوری پزشکی دارد.

patients with intracranial tumors often experience headaches.

بیماران مبتلا به تومورهای داخل جمجمه‌ای اغلب دچار سردرد می‌شوند.

intracranial imaging is crucial for diagnosis.

تصویربرداری داخل جمجمه‌ای برای تشخیص بسیار مهم است.

understanding intracranial dynamics is essential for treatment.

درک دینامیک داخل جمجمه‌ای برای درمان ضروری است.

intracranial infections can be life-threatening.

عفونت‌های داخل جمجمه‌ای می‌توانند تهدید کننده حیات باشند.

monitoring intracranial fluid levels is important in critical care.

نظارت بر سطح مایع داخل جمجمه‌ای در مراقبت‌های ویژه مهم است.

research on intracranial diseases is ongoing.

تحقیقات در مورد بیماری‌های داخل جمجمه‌ای ادامه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید