intraorganizational

[ایالات متحده]/ˌɪntrəɔːɡənaɪˈzeɪʃənl/
[بریتانیا]/ˌɪntraɔːrɡənaɪˈzeɪʃənl/

ترجمه

adj. در داخل یک سازمان رخ داده شده؛ مربوط به فعالیت‌ها یا ساختارهای داخل یک سازمان

جملات نمونه

intraorganizational communication improved significantly after the new digital platform was implemented across all departments.

ارتباطات داخل سازمانی پس از پیاده سازی پلتفرم دیجیتال جدید در تمامی بخش ها به طور قابل توجهی بهبود یافت.

the intraorganizational conflict arose from misaligned goals between the marketing and production teams.

تعارض داخل سازمانی از عدم هماهنگی اهداف بین تیم بازاریابی و تولید ناشی شد.

effective intraorganizational collaboration requires clear communication channels and mutual trust among team members.

همکاری موثر داخل سازمانی نیازمند کانال های ارتباطی واضح و اعتماد متقابل بین اعضای تیم است.

the company's intraorganizational structure was redesigned to promote faster decision-making and innovation.

ساختار داخل سازمانی شرکت باز طراحی شد تا تصمیم گیری سریع تر و نوآوری را ترویج دهد.

understanding intraorganizational dynamics helps managers resolve workplace tensions and improve productivity.

درک دینامیک های داخل سازمانی به مدیران کمک می کند تا تنش های کاری را حل کرده و بهره وری را بهبود بخشند.

streamlining intraorganizational processes reduced operational costs by fifteen percent within one quarter.

ساده سازی فرآیندهای داخل سازمانی در طول یک چهارم سال هزینه های عملیاتی را به میزان پانزده درصد کاهش داد.

cross-functional teams strengthen intraorganizational networks and facilitate knowledge sharing across departments.

تیم های چندوظفی ساختار شبکه های داخل سازمانی را تقویت کرده و به اشتراک گذاری دانش بین بخش ها کمک می کنند.

healthy intraorganizational relationships contribute to employee satisfaction and lower turnover rates.

روابط سالم داخل سازمانی به رضایت کارکنان کمک می کند و نرخ ترک کار را کاهش می دهد.

successful intraorganizational change requires strong leadership support and employee engagement throughout the transition.

تغییر موفق داخل سازمانی نیازمند حمایت رهبری قوی و مشارکت کارکنان در طول فرآیند تغییر است.

intraorganizational politics can significantly impact strategic decisions and resource allocation within companies.

سیاست های داخل سازمانی می توانند به طور قابل توجهی تصمیم گیری های استراتژیک و تخصیص منابع درون شرکت ها را تحت تأثیر قرار دهند.

investing in intraorganizational development yields long-term benefits for both employees and the organization.

سرمایه گذاری در توسعه داخل سازمانی مزایای بلند مدتی برای هر دو کارکنان و سازمان به ارمغان می آورد.

intraorganizational learning creates a competitive advantage through continuous improvement and innovation.

یادگیری داخل سازمانی با بهبود مداوم و نوآوری مزیت رقابتی ایجاد می کند.

building intraorganizational trust takes time but is essential for effective cross-departmental cooperation.

ایجاد اعتماد داخل سازمانی زمان زیادی را نیاز دارد اما برای همکاری موثر بین بخش ها ضروری است.

regular intraorganizational coordination meetings ensure alignment between different functional areas.

جلسات هماهنگی منظم داخل سازمانی هماهنگی بین مناطق عملیاتی مختلف را تضمین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید