introspective

[ایالات متحده]/ˌɪntrəˈspektɪv/
[بریتانیا]/ˌɪntrəˈspektɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به بررسی افکار و احساسات خود؛ متفکر؛ تأملی؛ خودتحلیلی.

جملات نمونه

Satire is a lonely and introspective occupation, for nobody can describe a fool to the life without much patient self-inspection.

طنز یک شغل خلوت و درون‌نگر است، زیرا هیچ کس نمی‌تواند یک احمق را به زندگی نشان دهد، مگر اینکه با صبر و حوصله و خودبازرسی زیاد.

She is very introspective and enjoys spending time alone.

او بسیار درون‌نگر است و از گذراندن وقت در تنهایی لذت می‌برد.

His introspective nature often leads him to overthink things.

طبیعت درون‌نگر او اغلب باعث می‌شود بیش از حد فکر کند.

Writing in a journal can be a helpful introspective exercise.

نوشتن در یک دفترچه می‌تواند یک تمرین درون‌نگرانه مفید باشد.

The artist's introspective paintings reflect her inner thoughts and emotions.

نقاشی‌های درون‌نگرانه هنرمند، افکار و احساسات درونی او را منعکس می‌کنند.

Being introspective can help you understand yourself better.

درون‌نگری می‌تواند به شما کمک کند خودتان را بهتر درک کنید.

She went on a solo trip to be more introspective and reflective.

او برای اینکه بیشتر درون‌نگر و متفکر باشد، به یک سفر انفرادی رفت.

The novel provides an introspective look into the protagonist's psyche.

این رمان نگاهی درون‌نگرانه به روان شخصیت اصلی ارائه می‌دهد.

Meditation can promote introspective thinking and self-awareness.

مدیتیشن می‌تواند تفکر درون‌نگرانه و خودآگاهی را ترویج کند.

His introspective personality makes it difficult for him to open up to others.

شخصیت درون‌نگر او باعث می‌شود برای او دشوار باشد که با دیگران ارتباط برقرار کند.

Journaling is a common introspective practice for self-reflection.

نوشتن خاطرات یک تمرین رایج درون‌نگرانه برای خودآگاهی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید