| جمع | inutilities |
inutility of life
بیفایده بودن زندگی
inutility of effort
بیفایده بودن تلاش
inutility of words
بیفایده بودن کلمات
inutility of time
بیفایده بودن زمان
inutility of action
بیفایده بودن عمل
inutility in work
بیفایده بودن در کار
inutility of money
بیفایده بودن پول
inutility of plans
بیفایده بودن برنامهها
inutility of ideas
بیفایده بودن ایدهها
inutility of knowledge
بیفایده بودن دانش
his inutility in the project became apparent after the first week.
بیفایده بودن او در پروژه پس از هفته اول آشکار شد.
the inutility of the old software led to its replacement.
بیفایده بودن نرمافزار قدیمی منجر به جایگزینی آن شد.
she felt a sense of inutility after losing her job.
او پس از از دست دادن شغلش احساس بیفایده بودن کرد.
the inutility of the tool frustrated the workers.
بیفایده بودن ابزار باعث ناامیدی کارگران شد.
many criticized the inutility of the new regulations.
بسیاری از بیفایده بودن مقررات جدید انتقاد کردند.
his inutility in the team made him consider leaving.
بیفایده بودن او در تیم باعث شد او در مورد ترک کردن فکر کند.
they debated the inutility of the current marketing strategy.
آنها در مورد بیفایده بودن استراتژی بازاریابی فعلی بحث کردند.
the inutility of the product was evident to the consumers.
بیفایده بودن محصول برای مصرفکنندگان آشکار بود.
she realized the inutility of worrying about things beyond her control.
او متوجه شد که نگرانی در مورد چیزهایی که از کنترل او خارج هستند بیفایده است.
his comments highlighted the inutility of the proposal.
اظهارات او بیفایده بودن پیشنهاد را برجسته کرد.
inutility of life
بیفایده بودن زندگی
inutility of effort
بیفایده بودن تلاش
inutility of words
بیفایده بودن کلمات
inutility of time
بیفایده بودن زمان
inutility of action
بیفایده بودن عمل
inutility in work
بیفایده بودن در کار
inutility of money
بیفایده بودن پول
inutility of plans
بیفایده بودن برنامهها
inutility of ideas
بیفایده بودن ایدهها
inutility of knowledge
بیفایده بودن دانش
his inutility in the project became apparent after the first week.
بیفایده بودن او در پروژه پس از هفته اول آشکار شد.
the inutility of the old software led to its replacement.
بیفایده بودن نرمافزار قدیمی منجر به جایگزینی آن شد.
she felt a sense of inutility after losing her job.
او پس از از دست دادن شغلش احساس بیفایده بودن کرد.
the inutility of the tool frustrated the workers.
بیفایده بودن ابزار باعث ناامیدی کارگران شد.
many criticized the inutility of the new regulations.
بسیاری از بیفایده بودن مقررات جدید انتقاد کردند.
his inutility in the team made him consider leaving.
بیفایده بودن او در تیم باعث شد او در مورد ترک کردن فکر کند.
they debated the inutility of the current marketing strategy.
آنها در مورد بیفایده بودن استراتژی بازاریابی فعلی بحث کردند.
the inutility of the product was evident to the consumers.
بیفایده بودن محصول برای مصرفکنندگان آشکار بود.
she realized the inutility of worrying about things beyond her control.
او متوجه شد که نگرانی در مورد چیزهایی که از کنترل او خارج هستند بیفایده است.
his comments highlighted the inutility of the proposal.
اظهارات او بیفایده بودن پیشنهاد را برجسته کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید