invertible

[ایالات متحده]/ɪnˈvɜːtɪbəl/
[بریتانیا]/ɪnˈvɜrtəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت معکوس یا معکوس شدن

عبارات و ترکیب‌ها

invertible matrix

ماتریس وارون‌پذیر

invertible function

تابع وارون‌پذیر

invertible transformation

تبدیل وارون‌پذیر

invertible operator

عملگر وارون‌پذیر

invertible system

سیستم وارون‌پذیر

invertible element

عنصر وارون‌پذیر

invertible map

نگاشت وارون‌پذیر

invertible representation

بازنمایی وارون‌پذیر

invertible pair

جفت وارون‌پذیر

invertible relation

رابطه وارون‌پذیر

جملات نمونه

the matrix is invertible if its determinant is non-zero.

ماتریس معکوس است اگر دترمینان آن غیر صفر باشد.

in mathematics, an invertible function is one that can be reversed.

در ریاضیات، یک تابع معکوس تابعی است که قابل برگشت باشد.

to solve the equation, we need an invertible transformation.

برای حل معادله، به یک تبدیل معکوس نیاز داریم.

an invertible matrix can be multiplied by its inverse.

یک ماتریس معکوس را می توان در وارون آن ضرب کرد.

not all linear transformations are invertible.

همه تبدیل های خطی معکوس نیستند.

the concept of invertible elements is crucial in algebra.

مفهوم عناصر معکوس در جبر بسیار مهم است.

we learned that a function is invertible if it is one-to-one.

ما یاد گرفتیم که یک تابع معکوس است اگر یک به یک باشد.

invertible operations are essential for cryptography.

عملیات معکوس برای رمزنگاری ضروری هستند.

in computer science, invertible algorithms help in data recovery.

در علوم کامپیوتر، الگوریتم های معکوس به بازیابی داده ها کمک می کنند.

the invertible nature of the system allows for flexibility.

ماهیت معکوس سیستم به انعطاف پذیری اجازه می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید