involvedness

[ایالات متحده]/ɪnˈvɒlvd.nəs/
[بریتانیا]/ɪnˈvɑːlvd.nəs/

ترجمه

n. کیفیت درگیر بودن یا مشغول بودن

عبارات و ترکیب‌ها

high involvedness

درگیر بودن بالا

emotional involvedness

درگیر بودن عاطفی

social involvedness

درگیر بودن اجتماعی

cognitive involvedness

درگیر بودن شناختی

active involvedness

درگیر بودن فعال

community involvedness

درگیر بودن با جامعه

cultural involvedness

درگیر بودن فرهنگی

personal involvedness

درگیر بودن شخصی

organizational involvedness

درگیر بودن سازمانی

collective involvedness

درگیر بودن جمعی

جملات نمونه

her involvedness in the project was crucial for its success.

نقش‌آفرینی او در پروژه برای موفقیت آن بسیار مهم بود.

his involvedness with the community helped build strong relationships.

همکاری او با جامعه به ایجاد روابط قوی کمک کرد.

involvedness in extracurricular activities can enhance a student's experience.

شرکت در فعالیت‌های فوق برنامه می‌تواند تجربه یک دانش‌آموز را ارتقا دهد.

they appreciated her involvedness in the decision-making process.

آنها از نقش‌آفرینی او در فرآیند تصمیم‌گیری قدردانی کردند.

his level of involvedness in the organization was impressive.

سطح مشارکت او در سازمان بسیار چشمگیر بود.

involvedness in social issues can lead to meaningful change.

شرکت در مسائل اجتماعی می‌تواند منجر به تغییرات معنادار شود.

the teacher encouraged students' involvedness in class discussions.

معلم از مشارکت دانش‌آموزان در بحث‌های کلاس تشویق کرد.

her involvedness in the charity event made a big difference.

نقش‌آفرینی او در رویداد خیریه تفاوت بزرگی ایجاد کرد.

involvedness in family activities strengthens bonds.

شرکت در فعالیت‌های خانوادگی پیوندها را تقویت می‌کند.

he spoke about the importance of involvedness in civic duties.

او در مورد اهمیت مشارکت در وظایف مدنی صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید