irrationally

[ایالات متحده]/i'ræʃənli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون دلیل یا منطق

جملات نمونه

He acted irrationally when he found out he didn't get the promotion.

او زمانی که متوجه شد ارتقا نگرفته، به طور غیرمنطقی عمل کرد.

She irrationally spent all her savings on a designer handbag.

او به طور غیرمنطقی تمام پس انداز خود را برای خرید یک کیف دستی طراح‌دار خرج کرد.

The decision to quit his job seemed irrationally sudden.

تصمیم او برای استعفا از شغلش به طور غیرمنطقی ناگهانی به نظر رسید.

He irrationally believed that he could win the lottery without buying a ticket.

او به طور غیرمنطقی باور داشت که می‌تواند بدون خرید بلیط در قرعه کشی برنده شود.

She irrationally refused to listen to any advice from her friends.

او به طور غیرمنطقی از گوش دادن به هیچ نصیحتی از دوستانش امتناع کرد.

The company's decision to raise prices seemed irrationally risky.

تصمیم شرکت برای افزایش قیمت‌ها به طور غیرمنطقی خطرناک به نظر می‌رسید.

He irrationally blamed his team for the project's failure.

او به طور غیرمنطقی تیم خود را به خاطر شکست پروژه مقصر دانست.

She irrationally bought a house without doing any research on the neighborhood.

او به طور غیرمنطقی خانه‌ای خرید بدون اینکه هیچ تحقیقی در مورد محله انجام دهد.

The decision to invest all his money in a single stock was made irrationally.

تصمیم سرمایه‌گذاری تمام پولش در یک سهم به طور غیرمنطقی اتخاذ شد.

He irrationally believed that he could pass the exam without studying.

او به طور غیرمنطقی باور داشت که می‌تواند بدون مطالعه در امتحان قبول شود.

نمونه‌های واقعی

Number four, you feel irrationally irritable.

شماره چهار، شما به طور غیرمنطقی مضطرب احساس می کنید.

منبع: Psychology Mini Class

But it can also cause us to act impulsively and irrationally.

اما این می تواند باعث شود ما به طور تکانه ای و غیرمنطقی عمل کنیم.

منبع: Simple Psychology

Speaking of the prize money, Thaler told reporters in Chicago after the announcement, I will spend it as irrationally as possible.

در مورد جایزه سخن به میان آورد، تالر به خبرنگاران در شیکاگو پس از اعلام گفت: من آن را تا حد امکان غیرمنطقی خرج خواهم کرد.

منبع: VOA Special October 2017 Collection

And you know why? Because you're irrationally picky.

و شما می دانید چرا؟ چون شما به طور غیرمنطقی بسیار سختگیر هستید.

منبع: The Romantic History of Dad and Mom Video Version (Season 1)

It encourages people to tweet angrily, irrationally, and with as much snarkiness as possible.

این باعث می شود مردم با عصبانیت، غیرمنطقی و تا حد امکان با طعنه زیاد توییت کنند.

منبع: MBTI Personality Types Guide

And the hope is, perhaps irrationally, that one day Japan will come good.

و امید وجود دارد، شاید غیرمنطقی، که ژاپن یک روز خوب شود.

منبع: Financial Times Podcast

I can't face being irrationally irritated for three days.

من نمی توانم تحمل کنم که به طور غیرمنطقی برای سه روز آزار ببینم.

منبع: Miranda Season 2

But if you take control away, it tends to make us all uneasy, irrationally anxious.

اما اگر کنترل را از بین ببرید، معمولاً باعث می شود همه ما مضطرب و به طور غیرمنطقی مضطرب شویم.

منبع: Money Earth

He's also personally motivated, though, which means he's likely to react irrationally.

او همچنین از نظر شخصی انگیزه دارد، به این معنی که احتمالاً به طور غیرمنطقی واکنش نشان می دهد.

منبع: Criminal Minds Season 3

The opposite of " keeping it together" would be perhaps to freak out, or to act irrationally, or to panic.

برعکس " آن را کنار نگه داشتن" شاید وحشت زده شدن، یا عمل غیرمنطقی، یا وحشت کردن.

منبع: 2015 English Cafe

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید