irredeemably lost
غیرقابل جبران از دست رفته
irredeemably flawed
غیرقابل جبران معیوب
irredeemably broken
غیرقابل جبران شکسته
irredeemably damaged
غیرقابل جبران آسیبدیده
irredeemably corrupt
غیرقابل جبران فاسد
irredeemably wrong
غیرقابل جبران نادرست
irredeemably evil
غیرقابل جبران شرور
irredeemably lost cause
غیرقابل جبران تلاش بی حاصل
irredeemably toxic
غیرقابل جبران سمی
irredeemably guilty
غیرقابل جبران گناهکار
he felt that he was irredeemably lost in his thoughts.
او احساس میکرد که به طور غیرقابل بازگشت در افکار خود گم شده است.
the damage to the environment is irredeemably severe.
آسیب به محیط زیست به طور غیرقابل بازگشت شدید است.
she believed their friendship was irredeemably broken.
او معتقد بود که دوستی آنها به طور غیرقابل بازگشت از بین رفته است.
his reputation was irredeemably tarnished by the scandal.
شهرت او به طور غیرقابل بازگشت توسط رسوایی لکهدار شده بود.
they felt irredeemably trapped in their current situation.
آنها احساس میکردند که به طور غیرقابل بازگشت در وضعیت فعلی خود گرفتار شدهاند.
the trust between them was irredeemably shattered.
اعتماد بین آنها به طور غیرقابل بازگشت از هم پاشیده بود.
her actions left an irredeemably negative impact.
اقدامات او تأثیر منفی غیرقابل بازگشت گذاشت.
he feared he was irredeemably misunderstood by others.
او میترسید که دیگران او را به طور غیرقابل بازگشت نادرست فهمیده باشند.
the project was deemed irredeemably flawed.
طرح به عنوان نقص غیرقابل بازگشت ارزیابی شد.
she felt irredeemably out of place at the party.
او احساس میکرد که به طور غیرقابل بازگشت در مهمانی نامناسب است.
irredeemably lost
غیرقابل جبران از دست رفته
irredeemably flawed
غیرقابل جبران معیوب
irredeemably broken
غیرقابل جبران شکسته
irredeemably damaged
غیرقابل جبران آسیبدیده
irredeemably corrupt
غیرقابل جبران فاسد
irredeemably wrong
غیرقابل جبران نادرست
irredeemably evil
غیرقابل جبران شرور
irredeemably lost cause
غیرقابل جبران تلاش بی حاصل
irredeemably toxic
غیرقابل جبران سمی
irredeemably guilty
غیرقابل جبران گناهکار
he felt that he was irredeemably lost in his thoughts.
او احساس میکرد که به طور غیرقابل بازگشت در افکار خود گم شده است.
the damage to the environment is irredeemably severe.
آسیب به محیط زیست به طور غیرقابل بازگشت شدید است.
she believed their friendship was irredeemably broken.
او معتقد بود که دوستی آنها به طور غیرقابل بازگشت از بین رفته است.
his reputation was irredeemably tarnished by the scandal.
شهرت او به طور غیرقابل بازگشت توسط رسوایی لکهدار شده بود.
they felt irredeemably trapped in their current situation.
آنها احساس میکردند که به طور غیرقابل بازگشت در وضعیت فعلی خود گرفتار شدهاند.
the trust between them was irredeemably shattered.
اعتماد بین آنها به طور غیرقابل بازگشت از هم پاشیده بود.
her actions left an irredeemably negative impact.
اقدامات او تأثیر منفی غیرقابل بازگشت گذاشت.
he feared he was irredeemably misunderstood by others.
او میترسید که دیگران او را به طور غیرقابل بازگشت نادرست فهمیده باشند.
the project was deemed irredeemably flawed.
طرح به عنوان نقص غیرقابل بازگشت ارزیابی شد.
she felt irredeemably out of place at the party.
او احساس میکرد که به طور غیرقابل بازگشت در مهمانی نامناسب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید