irremissible

[ایالات متحده]/ˌɪrɪˈmɪsəbl/
[بریتانیا]/ˌɪrɪˈmɪsəbl/

ترجمه

adj. غیر قابل عفو; اجتناب ناپذیر; غیر قابل پرهیز

عبارات و ترکیب‌ها

irremissible error

اشتباه غیرقابل بخشش

irremissible duty

وظیفه غیرقابل بخشش

irremissible obligation

تعهد غیرقابل بخشش

irremissible consequence

عواقب غیرقابل بخشش

irremissible fault

تقصیر غیرقابل بخشش

irremissible fate

سرنوشت غیرقابل بخشش

irremissible sin

گناه غیرقابل بخشش

irremissible act

عمل غیرقابل بخشش

irremissible loss

از دست دادن غیرقابل بخشش

irremissible guilt

گناهکاری غیرقابل بخشش

جملات نمونه

his guilt was irremissible, leaving him no chance for redemption.

گناه او غیرقابل بخشش بود و هیچ فرصتی برای رستگاری برای او باقی نگذاشت.

the consequences of his actions were irremissible and affected many lives.

عواقب اعمال او غیرقابل جبران بود و بر زندگی بسیاری از افراد تأثیر گذاشت.

she felt that the irremissible truth could no longer be ignored.

او احساس کرد که حقیقت غیرقابل انکار دیگر قابل نادیده گرفتن نیست.

they faced irremissible losses after the disaster struck.

آنها پس از وقوع فاجعه متحمل خسارات غیرقابل جبران شدند.

his irremissible mistakes haunted him for years.

اشتباهات غیرقابل جبران او سال‌ها او را آزار می‌داد.

their irremissible negligence led to the project's failure.

بی‌احتیاطی غیرقابل جبران آنها منجر به شکست پروژه شد.

she acknowledged the irremissible nature of her decision.

او از ماهیت غیرقابل تغییر تصمیم خود آگاه بود.

his irremissible debt burdened him heavily.

بدهی غیرقابل جبران او بار سنگینی بر دوش او داشت.

they could not escape the irremissible fate that awaited them.

آنها نمی‌توانستند از سرنوشت غیرقابل اجتنابی که در انتظارشان بود فرار کنند.

the community faced irremissible challenges in rebuilding.

جامعه با چالش‌های غیرقابل جبران در بازسازی روبرو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید