irreparable damage
آسیب غیرقابل جبران
irreparable loss
از دست دادن غیرقابل جبران
irreparable harm; irreparable damages.
آسیب غیرقابل جبران؛ خسارات غیرقابل جبران.
The flood did irreparable damage to the building.
سیل به ساختمان آسیب غیرقابل جبران وارد کرد.
Her death is an irreparable loss to the firm.
مرگ او یک ضربه غیرقابل جبران به شرکت وارد کرد.
they were doing irreparable damage to my heart and lungs.
آنها آسیب غیرقابل جبران به قلب و ریههای من وارد میکردند.
The wild boar ploughs the earth up like a furrow, and does irreparable damage in the cultivated lands.
خرس وحشی زمین را مانند یک جوی شخم می زند و آسیب های غیرقابل جبران در زمین های زراعی ایجاد می کند.
irreparable damage
آسیب غیرقابل جبران
irreparable loss
از دست دادن غیرقابل جبران
irreparable harm; irreparable damages.
آسیب غیرقابل جبران؛ خسارات غیرقابل جبران.
The flood did irreparable damage to the building.
سیل به ساختمان آسیب غیرقابل جبران وارد کرد.
Her death is an irreparable loss to the firm.
مرگ او یک ضربه غیرقابل جبران به شرکت وارد کرد.
they were doing irreparable damage to my heart and lungs.
آنها آسیب غیرقابل جبران به قلب و ریههای من وارد میکردند.
The wild boar ploughs the earth up like a furrow, and does irreparable damage in the cultivated lands.
خرس وحشی زمین را مانند یک جوی شخم می زند و آسیب های غیرقابل جبران در زمین های زراعی ایجاد می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید