juzgado

[ایالات متحده]/ˈhjuːzɡɑːdəʊ/
[بریتانیا]/ˈhuzɡɑːdoʊ/

ترجمه

n. دادگاه؛ دادگاه قضا؛ دادگاه قضائی (در زمینه‌هایی که زبان اسپانیایی سخن گفته می‌شود)؛ (به‌عنوان صفت مفعول‌گذار فعل juzgar) قاضی شده

جملات نمونه

the clerk filed the motion in the appropriate court.

کارمند در دادگاه مناسب دعوی را ثبت کرد.

the judge ruled in favor of the plaintiff.

دیوان در رای خود به نفع مدعی تصمیم گرفت.

the court of first instance heard the case last year.

دادگاه اولیه سال گذشته این پرونده را مورد بررسی قرار داد.

all parties must appear before the court on the scheduled date.

تمامی طرفین باید در تاریخ تعیین شده در دادگاه حاضر شوند.

the criminal court sentenced the defendant to five years in prison.

دادگاه کیفری مدعی را به پنج سال حبس محکوم کرد.

the matter falls under the jurisdiction of this court.

این موضوع در اختیار دادگاه این است.

the family court handles divorce and child custody cases.

دادگاه خانواده پرونده‌های طلاق و پرورش فرزند را مدیریت می‌کند.

a higher court overturned the previous decision.

یک دادگاه بالاتر تصمیم قبلی را لغو کرد.

the court clerk certified the copies of the documents.

کارمند دادگاه کپی‌های اسناد را تأیید کرد.

the provincial court confirmed the suspension of the license.

دادگاه استانی تعطیلی گواهی را تأیید کرد.

the witnesses gathered outside the courtroom to wait.

گواهان در خارج از قلمرو دادگاه جمع شدند تا منتظر بمانند.

the lower court's ruling was deemed incorrect.

رای دادگاه پایین‌تر به اشتباه ارزیابی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید