kilocalories

[ایالات متحده]/ˈkɪləˌkæləri/
[بریتانیا]/ˈkɪloʊˌkæləri/

ترجمه

n. واحدی از انرژی معادل ۱۰۰۰ کالری

عبارات و ترکیب‌ها

caloric intake kilocalory

مصرف کالری، کیلوکالری

kilocalory count

تعداد کیلوکالری

kilocalory measurement

اندازه گیری کیلوکالری

daily kilocalory

کیلوکالری روزانه

kilocalory deficit

کمبود کیلوکالری

kilocalory goal

هدف کیلوکالری

kilocalory value

مقدار کیلوکالری

kilocalory intake

مصرف کیلوکالری

kilocalory balance

تعادل کیلوکالری

kilocalory source

منبع کیلوکالری

جملات نمونه

one kilocalory is equivalent to 4.184 kilojoules.

یک کیلوکالری معادل 4.184 کیلوژول است.

the average adult needs about 2000 kilocalories per day.

یک فرد بالغ متوسط ​​به حدود 2000 کیلوکالری در روز نیاز دارد.

reducing your intake by 500 kilocalories can help with weight loss.

کاهش مصرف خود تا 500 کیلوکالری می‌تواند به کاهش وزن کمک کند.

foods high in fat often contain more kilocalories.

غذاهای پرچرب اغلب حاوی کالری بیشتری هستند.

one slice of pizza can have around 300 kilocalories.

یک برش پیتزا می‌تواند حدود 300 کیلوکالری داشته باشد.

to maintain energy levels, you should consume enough kilocalories.

برای حفظ سطح انرژی، باید کالری کافی مصرف کنید.

exercise can help you burn off excess kilocalories.

ورزش می‌تواند به شما کمک کند کالری‌های اضافی را بسوزانید.

nutrition labels often display the kilocalories per serving.

برچسب‌های تغذیه اغلب کالری‌ها در هر وعده را نشان می‌دهند.

tracking your kilocalories can aid in healthy eating habits.

پیگیری کالری‌های خود می‌تواند به ایجاد عادات غذایی سالم کمک کند.

different types of exercise burn different amounts of kilocalories.

انواع مختلف ورزش، مقادیر متفاوتی از کالری را می‌سوزانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید