kinesthetic

[ایالات متحده]/ˌkɪn.əˈθɛt.ɪk/
[بریتانیا]/ˌkɪn.əˈθɛt̬.ɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ادراک حرکات بدن؛ مربوط به حس حرکت عضلات

عبارات و ترکیب‌ها

kinesthetic learning

یادگیری حرکتی

kinesthetic intelligence

هوش حرکتی

kinesthetic activities

فعالیت‌های حرکتی

kinesthetic skills

مهارت‌های حرکتی

kinesthetic approach

رویکرد حرکتی

kinesthetic feedback

بازخورد حرکتی

kinesthetic exercises

تمرینات حرکتی

kinesthetic awareness

آگاهی حرکتی

kinesthetic techniques

تکنیک‌های حرکتی

kinesthetic methods

روش‌های حرکتی

جملات نمونه

kinesthetic learners often excel in hands-on activities.

افراد یادگیرنده جنبشی اغلب در فعالیت‌های عملی دستی خوب عمل می‌کنند.

she used kinesthetic techniques to teach the children.

او از تکنیک‌های جنبشی برای آموزش کودکان استفاده کرد.

many athletes have strong kinesthetic intelligence.

بسیاری از ورزشکاران هوش جنبشی قوی دارند.

kinesthetic feedback helps improve motor skills.

بازخورد جنبشی به بهبود مهارت‌های حرکتی کمک می‌کند.

he prefers kinesthetic learning over traditional methods.

او روش یادگیری جنبشی را به روش‌های سنتی ترجیح می‌دهد.

dance is a great way to develop kinesthetic awareness.

رقص راهی عالی برای افزایش آگاهی جنبشی است.

kinesthetic activities engage students in the learning process.

فعالیت‌های جنبشی دانش‌آموزان را در فرآیند یادگیری مشارکت می‌دهند.

teachers can incorporate kinesthetic strategies in their lessons.

معلمان می‌توانند استراتژی‌های جنبشی را در دروس خود بگنجانند.

he has a kinesthetic approach to problem-solving.

او رویکرد جنبشی برای حل مسئله دارد.

understanding kinesthetic learning styles is important for educators.

درک سبک‌های یادگیری جنبشی برای مربیان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید