kitplane

[ایالات متحده]/ˈkɪtpleɪn/
[بریتانیا]/ˈkɪtpleɪn/

ترجمه

v. جمع‌آوری یک هواپیما، به ویژه از یک کیت
n. فردی که هواپیماها، به ویژه هواپیماهای کیت را طراحی و جمع‌آوری می‌کند
شکل‌های واژه
جمعkitplanes

عبارات و ترکیب‌ها

kitplane flying

پرواز با هواپیمای کیت

kitplane building

ساخت هواپیمای کیت

kitplane enthusiasts

علاقه‌مندان به هواپیمای کیت

kitplane hobby

سرگرمی هواپیمای کیت

build a kitplane

ساخت یک هواپیمای کیت

kitplane project

پروژه هواپیمای کیت

kitplane ownership

مالکیت هواپیمای کیت

kitplane community

جامعه هواپیمای کیت

kitplane certification

گواهی هواپیمای کیت

kitplane maintenance

نگهداری هواپیمای کیت

جملات نمونه

many aviation enthusiasts enjoy building a kitplane in their garage.

بسیاری از علاقه مندان به هوانوردی لذت می برند از ساخت یک هواپیمای کیت در گاراژ خود.

the kitplane flew smoothly across the morning sky.

هواپیمای کیت به صورت یکنواخت از آسمان صبح گذشت.

he spent two years completing his kitplane project.

او دو سال وقت گذاشت تا پروژه هواپیمای کیت خود را به پایان برساند.

the kitplane kit included all necessary components for assembly.

کیت هواپیمای کیت تمام اجزای لازم برای جمع آوری را شامل می شد.

she is a dedicated kitplane enthusiast who builds aircraft.

او یک علاقه مند وفادار به هواپیمای کیت است که هواپیماهای ساخته می کند.

the custom kitplane features a powerful engine.

هواپیمای کیت سفارشی دارای موتور قدرتمندی است.

vintage kitplanes are highly sought after by collectors.

هواپیماهای کیت باستانی توسط جمع آورندگان به طور چشمگیری مورد نیاز هستند.

kitplane builders must follow strict certification guidelines.

سازندگان هواپیماهای کیت باید به دستورالعمل های گواهی نامه گذاری سختگیرانه پیروی کنند.

the experimental kitplane passed all safety tests.

هواپیمای کیت آزمایشی تمام آزمون های ایمنی را پشت سر گذاشت.

kitplane construction requires patience and technical skills.

ساخت هواپیمای کیت نیاز به صبر و مهارت فنی دارد.

the kitplane manufacturer offers various model options.

تولید کننده هواپیمای کیت گزینه های مدل مختلفی ارائه می دهد.

flying a kitplane provides a sense of accomplishment.

پرواز با یک هواپیمای کیت احساس دستیابی را ایجاد می کند.

the kitplane's wingspan measures 25 feet.

پهنای بال هواپیمای کیت 25 فوت است.

he learned to fly in a small kitplane.

او یاد گرفت که در یک هواپیمای کیت کوچک پرواز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید