| جمع | laconicisms |
embrace laconicism
پذیرش اختصار
value laconicism
ارزش قائل شدن برای اختصار
appreciate laconicism
قدردانی از اختصار
advocate laconicism
طرفداري از اختصار
promote laconicism
ترويج اختصار
praise laconicism
ستايش اختصار
exemplify laconicism
نمایش اختصار
prefer laconicism
ترجیح دادن اختصار
master laconicism
تسلط بر اختصار
define laconicism
تعريف اختصار
his laconicism often leaves people wanting more.
خُلاصه گویی او اغلب باعث میشود مردم بیشتر بخواهند.
she appreciated his laconicism during meetings.
او در جلسات، خلاصه گویی او را ارزیابی کرد.
his laconicism made him seem mysterious.
خلاصه گویی او باعث شد او مرموز به نظر برسد.
laconicism can be a powerful tool in communication.
خلاصه گویی میتواند ابزار قدرتمندی در ارتباطات باشد.
her laconicism was refreshing in a world of chatter.
خلاصه گویی او در دنیای پر از صحبت، دلپذیر بود.
he preferred laconicism over lengthy explanations.
او ترجیح می داد به جای توضیحات طولانی، خلاصه گویی را انتخاب کند.
the writer's laconicism added depth to the story.
خلاصه گویی نویسنده عمق بیشتری به داستان بخشید.
in interviews, her laconicism impressed the panel.
در مصاحبه، خلاصه گویی او مورد تحسین هیئت داوری قرار گرفت.
laconicism is often valued in professional settings.
خلاصه گویی اغلب در محیط های حرفه ای مورد توجه قرار می گیرد.
his laconicism was a sign of confidence.
خلاصه گویی او نشانه ای از اعتماد به نفس بود.
embrace laconicism
پذیرش اختصار
value laconicism
ارزش قائل شدن برای اختصار
appreciate laconicism
قدردانی از اختصار
advocate laconicism
طرفداري از اختصار
promote laconicism
ترويج اختصار
praise laconicism
ستايش اختصار
exemplify laconicism
نمایش اختصار
prefer laconicism
ترجیح دادن اختصار
master laconicism
تسلط بر اختصار
define laconicism
تعريف اختصار
his laconicism often leaves people wanting more.
خُلاصه گویی او اغلب باعث میشود مردم بیشتر بخواهند.
she appreciated his laconicism during meetings.
او در جلسات، خلاصه گویی او را ارزیابی کرد.
his laconicism made him seem mysterious.
خلاصه گویی او باعث شد او مرموز به نظر برسد.
laconicism can be a powerful tool in communication.
خلاصه گویی میتواند ابزار قدرتمندی در ارتباطات باشد.
her laconicism was refreshing in a world of chatter.
خلاصه گویی او در دنیای پر از صحبت، دلپذیر بود.
he preferred laconicism over lengthy explanations.
او ترجیح می داد به جای توضیحات طولانی، خلاصه گویی را انتخاب کند.
the writer's laconicism added depth to the story.
خلاصه گویی نویسنده عمق بیشتری به داستان بخشید.
in interviews, her laconicism impressed the panel.
در مصاحبه، خلاصه گویی او مورد تحسین هیئت داوری قرار گرفت.
laconicism is often valued in professional settings.
خلاصه گویی اغلب در محیط های حرفه ای مورد توجه قرار می گیرد.
his laconicism was a sign of confidence.
خلاصه گویی او نشانه ای از اعتماد به نفس بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید