latterly

[ایالات متحده]/'lætəlɪ/
[بریتانیا]/'lætɚli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به تازگی; در دوره اخیر

جملات نمونه

latterly, his painting has shown a new freedom of expression.

به تازگی، نقاشی او نشان دهنده آزادی بیان جدیدی بوده است.

he worked on the paper for fifty years, latterly as its political editor.

او پنجاه سال روی این روزنامه کار کرد، اخیراً به عنوان ویراستار سیاسی آن.

It’s only been latterly that we’ve discovered that it’s lots of individual reefs, around about 2,900 separate reef systems which make up the Great Barrier Reef.

فقط اخیراً بود که متوجه شدیم که اینها شامل تعداد زیادی صخره‌های جداگانه، حدوداً ۲۹۰۰ سیستم صخره‌ای جداگانه است که تشکیل دهنده مرجانی بزرگ است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید