laziness

[ایالات متحده]/ˈleɪzinəs/
[بریتانیا]/ˈleɪzinəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌میلی به شرکت در کار یا فعالیت؛ کمبود انگیزه یا انرژی.
Word Forms

جملات نمونه

It's laziness, pure and simple.

این تنبلی است، خالص و ساده.

As rust is to iron,so is laziness to man.

همانطور که زنگ زدگی به آهن است، تنبلی به انسان.

A spell in the army will cure him of his laziness!

یک دوره خدمت در ارتش او را از تنبلی اش درمان خواهد کرد!

His laziness was beginning to rub me.

تنبلی او داشت آزارم می داد.

Your laziness pains your parents.

تنبلی شما باعث ناراحتی والدینتان می شود.

He would have his degree by now if his laziness hadn't intervened.

اگر تنبلی او دخالت نمی کرد، او تا به حال مدرکش را می گرفت.

It is laziness and waywardness, however, that causes one to give himself up as hopeless and back down on the pretext of "no interest".

با این حال، تنبلی و لجبازی است که باعث می شود یک فرد خود را ناامید جلوه دهد و به بهانه "عدم علاقه" عقب نشینی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید