legislated

[ایالات متحده]/ˈlɛdʒɪsleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈlɛdʒɪsleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قوانین را وضع یا تصویب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

legislated reforms

اصلاحات مصوب شده

legislated policies

سیاست‌های مصوب شده

legislated changes

تغییرات مصوب شده

legislated measures

اقدامات مصوب شده

legislated rules

قوانین مصوب شده

legislated standards

استانداردهای مصوب شده

legislated rights

حقوق مصوب شده

legislated framework

چارچوب مصوب شده

legislated guidelines

دستورالعمل‌های مصوب شده

legislated acts

تصویب‌نامه‌های مصوب شده

جملات نمونه

the government legislated new environmental regulations.

دولت مقررات زیست محیطی جدید را قانونگذاری کرد.

they legislated against discrimination in the workplace.

آنها تبعیض در محیط کار را ممنوع کردند.

the city legislated a minimum wage for all workers.

شهر حداقل دستمزد برای همه کارگران را قانونگذاری کرد.

new laws were legislated to protect consumer rights.

قوانین جدید برای حمایت از حقوق مصرف کنندگان قانونگذاری شدند.

she advocated for the legislated protection of endangered species.

او از حمایت قانونی از گونه های در معرض خطر حمایت کرد.

the committee legislated changes to improve public health.

کمیته تغییراتی را برای بهبود سلامت عمومی قانونگذاری کرد.

they successfully legislated a ban on plastic bags.

آنها با موفقیت ممنوعیت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی را قانونگذاری کردند.

legislated reforms are necessary for social justice.

اصلاحات قانونگذاری برای عدالت اجتماعی ضروری هستند.

he believes that all countries should have legislated human rights.

او معتقد است که همه کشورها باید حقوق بشر را قانونگذاری کنند.

the council legislated measures to enhance public safety.

شورای شهر اقداماتی را برای افزایش ایمنی عمومی قانونگذاری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید