lifetimes

[ایالات متحده]/ˈlaɪf.taɪmz/
[بریتانیا]/ˈlaɪf.taɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدت زمان زندگی یک فرد؛ طول زمانی که چیزی وجود دارد یا دوام می‌آورد؛ دوره‌ای که در آن چیزی کارکردی یا عملیاتی است

عبارات و ترکیب‌ها

multiple lifetimes

چندین زندگی

past lifetimes

زندگی‌های گذشته

future lifetimes

زندگی‌های آینده

different lifetimes

زندگی‌های متفاوت

short lifetimes

زندگی‌های کوتاه

long lifetimes

زندگی‌های طولانی

sacred lifetimes

زندگی‌های مقدس

parallel lifetimes

زندگی‌های موازی

shared lifetimes

زندگی‌های مشترک

lost lifetimes

زندگی‌های گمشده

جملات نمونه

we only get one or two lifetimes to make a difference.

ما فقط یک یا دو فرصت در زندگی برای ایجاد تفاوت داریم.

some believe that we can learn valuable lessons across lifetimes.

برخی معتقدند که می‌توانیم درس‌های ارزشمندی را در طول زندگی کسب کنیم.

many cultures have beliefs about reincarnation and lifetimes.

فرهنگ‌های بسیاری باورهایی در مورد تناسخ و زندگی دارند.

he felt that his lifetimes were intertwined with hers.

او احساس می‌کرد که زندگی‌های او با زندگی او در هم تنیده شده است.

we should cherish the moments we have in our lifetimes.

ما باید از لحظاتی که در زندگی خود داریم قدردانی کنیم.

some experiences can change the course of our lifetimes.

برخی از تجربیات می‌توانند مسیر زندگی ما را تغییر دهند.

she believed that love could transcend lifetimes.

او معتقد بود که عشق می‌تواند از محدودیت‌های زندگی فراتر رود.

he wanted to leave a legacy that would last for lifetimes.

او می‌خواست میراثی از خود به جا بگذارد که برای نسل‌ها باقی بماند.

throughout our lifetimes, we encounter many challenges.

در طول زندگی خود، ما با چالش‌های بسیاری روبرو هستیم.

they say that friendships can last lifetimes if nurtured.

می‌گویند اگر دوستی را تقویت کرد، می‌تواند برای نسل‌ها ادامه یابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید