lingo

[ایالات متحده]/'lɪŋgəʊ/
[بریتانیا]/'lɪŋgo/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زبان یا گویش ناآشنا (مانند زبان عامیانه، اصطلاحات خاص و غیره)؛ زبان پنهان؛ زبان خارجی.

جملات نمونه

spoke to me in the lingo of fundamentalism.See Synonyms at dialect

با من به زبان بنیادگرایی صحبت کرد.برای یافتن مترادف ها به لهجه مراجعه کنید

learning the lingo of the tech industry

یادگیری اصطلاحات رایج در صنعت فناوری

she quickly picked up the lingo of the fashion world

او به سرعت اصطلاحات رایج دنیای مد را یاد گرفت

it's important to understand the lingo in the medical field

درک اصطلاحات رایج در حوزه پزشکی مهم است

he used the lingo of the streets to fit in with the locals

او از اصطلاحات رایج محلی‌ها برای هماهنگی با مردم محلی استفاده کرد

to communicate effectively, one must speak the lingo of the target audience

برای برقراری ارتباط موثر، باید از اصطلاحات رایج مخاطب هدف استفاده کرد

learning the lingo of a new culture can be challenging but rewarding

یادگیری اصطلاحات رایج یک فرهنگ جدید می‌تواند چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده باشد

the lingo of finance can be complex and difficult to understand

اصطلاحات رایج مالی می‌تواند پیچیده و دشوار باشد

she struggled to grasp the lingo used in the legal profession

او برای درک اصطلاحات رایج مورد استفاده در حرفه حقوقی تلاش کرد

to succeed in the industry, you need to master the lingo

برای موفقیت در این صنعت، باید بر اصطلاحات رایج مسلط باشید

he felt out of place because he didn't understand the lingo of the group

او احساس بیگانگی می‌کرد زیرا اصطلاحات رایج گروه را متوجه نمی‌شد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید