livestock

[ایالات متحده]/ˈlaɪvstɒk/
[بریتانیا]/ˈlaɪvstɑːk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حیوانات خانگی، به‌ویژه آن‌هایی که برای گوشت یا محصولات لبنی پرورش داده می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

livestock breeding

پرورش دام

livestock farming

دامداری

livestock farm

مزرعه دام

جملات نمونه

livestock prices; a livestock auction.

قیمت دام؛ مزایده دام

she is very knowledgeable about livestock and pedigrees.

او در مورد دام و سوابق بسیار آگاه است.

livestock that were infested with tapeworms.

دام‌هایی که به کرم کدوک آلوده بودند.

the livestock pastured and the crops grew.

دام‌ها چرا می‌کردند و محصولات رشد می‌کردند.

the ship was watered and fresh livestock taken aboard.

کشتی آب داده شد و دام تازه سوار کشتی شد.

We’re fattening the livestock up for slaughter.

ما در حال چاق کردن دام برای ذبح هستیم.

Powdered carbon can also enhance livestock's digestion.A small quantity of powdered carbon in the feedingstuff can accelerate livestock's growth rate and improve the quality of meat and milk.

کربن پودر شده می تواند به بهبود هضم دامپشتوانان نیز کمک کند. مقدار کمی کربن پودر شده در خوراک می تواند سرعت رشد دام را تسریع کرده و کیفیت گوشت و شیر را بهبود بخشد.

For example, many rural tenants still have the right of "estovers" the right to cut bracken as bedding for livestock and other uses.

به عنوان مثال، بسیاری از مستاجران روستایی هنوز حق "استوورز" - حق قطع سرخ‌برگ به عنوان بستر برای دام و سایر مصارف را دارند.

It was found, in one livestock elite station of Xuzhou, the ejaculum quality,eros and performance of some adult bulls were poor in recent years.

در یکی از ایستگاه های برتر دامداری در Xuzhou، کیفیت اروس و عملکرد برخی از گاوهای بالغ در سال های اخیر ضعیف بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید