lymphokines

[ایالات متحده]/ˈlɪmfəˌkaɪn/
[بریتانیا]/ˈlɪmfəˌkaɪn/

ترجمه

n. نوعی سیتوکین تولید شده توسط لنفوسیت‌ها که بر فعالیت سایر سلول‌ها تأثیر می‌گذارد

عبارات و ترکیب‌ها

lymphokine release

آزادی لنفوکین

lymphokine activity

فعالیت لنفوکین

lymphokine signaling

سیگنالینگ لنفوکین

lymphokine production

تولید لنفوکین

lymphokine effect

اثر لنفوکین

lymphokine response

پاسخ لنفوکین

lymphokine secretion

ترشح لنفوکین

lymphokine interaction

تعامل لنفوکین

lymphokine therapy

درمان لنفوکین

lymphokine network

شبکه لنفوکین

جملات نمونه

lymphokine plays a crucial role in the immune response.

لنفوکین نقش حیاتی در پاسخ ایمنی ایفا می‌کند.

researchers are studying the effects of lymphokine on cancer cells.

محققان در حال بررسی اثرات لنفوکین بر سلول‌های سرطانی هستند.

lymphokine production can be stimulated by various pathogens.

تولید لنفوکین می‌تواند توسط عوامل بیماری‌زا مختلف تحریک شود.

the secretion of lymphokine is essential for t-cell activation.

ترشح لنفوکین برای فعال‌سازی سلول‌های T ضروری است.

high levels of lymphokine can indicate an ongoing infection.

سطوح بالای لنفوکین می‌تواند نشان‌دهنده یک عفونت در حال انجام باشد.

scientists are exploring the therapeutic potential of lymphokine.

دانشمندان در حال بررسی پتانسیل درمانی لنفوکین هستند.

understanding lymphokine interactions is key to developing vaccines.

درک تعاملات لنفوکین برای توسعه واکسن‌ها کلیدی است.

lymphokine signaling pathways are complex and highly regulated.

مسیرهای سیگنالینگ لنفوکین پیچیده و به شدت تنظیم شده هستند.

the role of lymphokine in autoimmune diseases is under investigation.

نقش لنفوکین در بیماری‌های خودایمنی در حال بررسی است.

therapies targeting lymphokine may improve immune function.

درمان‌های هدفمند لنفوکین ممکن است عملکرد ایمنی را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید