media

[ایالات متحده]/ˈmiːdiə/
[بریتانیا]/ˈmiːdiə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسایل اصلی ارتباط جمعی؛ جمع medium؛ ماده‌ای که از طریق آن چیزی منتقل می‌شود؛ لایه میانی یک رگ خونی؛ صدای تولید شده در ناحیه صوتی؛ رگ میانی در یک گیاه

عبارات و ترکیب‌ها

social media

رسانه‌های اجتماعی

mass media

رسانه

digital media

رسانه دیجیتال

print media

چاپ رسانه

new media

رسانه جدید

media coverage

پوشش رسانه

media influence

اتصال

media relations

اتصال

media literacy

سواد رسانه ای

media strategy

رسانه

جملات نمونه

the media plays a crucial role in shaping public opinion.

رسانه ها نقش مهمي در شکل دادن به نظر عمومي دارند

social media has transformed the way we communicate.

رسانه های اجتماعی روش ارتباط ما را دگرگون کرده است.

many people get their news from online media.

خيلي از مردم اخبارشون رو از رسانه هاي اينترنتي مي گيرند

the media coverage of the event was extensive.

پوشش رسانه اي اين رويداد بسيار گسترده بود

media literacy is essential in today's digital age.

سواد رسانه ای در عصر دیجیتال امروز ضروری است.

he works in the media industry as a journalist.

اون توي صنعت رسانه به عنوان روزنامه نگار کار مي کنه

media outlets have a responsibility to report accurately.

رسانه ها مسئوليت گزارش دادن درست را دارند

advertising in the media can reach a wide audience.

تبلیغات در رسانه ها می تواند به مخاطبان گسترده ای برسد.

the media often influences political decisions.

رسانه ها اغلب بر تصميمات سياسي تأثير مي گذارند

she studied media studies in college.

اون در دانشگاه مطالعات رسانه اي خوانده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید