meditations

[ایالات متحده]/ˌmɛdɪˈteɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌmɛdɪˈteɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تفکر عمیق یا تمرکز ذهن

عبارات و ترکیب‌ها

guided meditations

مدیتیشن‌های هدایت‌شده

mindful meditations

مدیتیشن‌های آگاهانه

daily meditations

مدیتیشن‌های روزانه

deep meditations

مدیتیشن‌های عمیق

silent meditations

مدیتیشن‌های ساکت

spiritual meditations

مدیتیشن‌های معنوی

short meditations

مدیتیشن‌های کوتاه

group meditations

مدیتیشن‌های گروهی

breath meditations

مدیتیشن‌های تنفسی

nature meditations

مدیتیشن‌های طبیعت

جملات نمونه

she practices daily meditations to find inner peace.

او مدیتیشن‌های روزانه را برای یافتن آرامش درونی تمرین می‌کند.

his meditations often lead to profound insights.

مدیتیشن‌های او اغلب منجر به بینش‌های عمیقی می‌شود.

many people use guided meditations to reduce stress.

بسیاری از افراد از مدیتیشن‌های هدایت‌شده برای کاهش استرس استفاده می‌کنند.

she shares her meditations on a popular podcast.

او مدیتیشن‌های خود را در یک پادکست محبوب به اشتراک می‌گذارد.

regular meditations can improve focus and concentration.

مدیتیشن‌های منظم می‌توانند تمرکز و غلظت را بهبود بخشند.

he incorporates breathing techniques into his meditations.

او تکنیک‌های تنفسی را در مدیتیشن‌های خود وارد می‌کند.

her meditations are inspired by nature and tranquility.

مدیتیشن‌های او از طبیعت و آرامش الهام گرفته‌اند.

they offer workshops on mindfulness and meditations.

آنها کارگاه‌هایی در مورد ذهن‌آگاهی و مدیتیشن ارائه می‌دهند.

group meditations can foster a sense of community.

مدیتیشن‌های گروهی می‌توانند حس اجتماع را تقویت کنند.

he often reflects on his thoughts during his meditations.

او اغلب در طول مدیتیشن‌های خود به افکار خود فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید