melanotic lesions
ضایعات ملانوتیک
melanotic tumors
تومورهای ملانوتیک
melanotic cells
سلولهای ملانوتیک
melanotic pigmentation
پیگمانتاسیون ملانوتیک
melanotic skin
پوست ملانوتیک
melanotic growth
رشد ملانوتیک
melanotic spot
لکهی ملانوتیک
melanotic formation
تشکیل ملانوتیک
melanotic characteristics
ویژگیهای ملانوتیک
melanotic response
پاسخ ملانوتیک
the melanotic cells in the skin produce more pigment.
سلولهای ملانوسیتیک در پوست رنگدانههای بیشتری تولید میکنند.
she was diagnosed with a melanotic tumor.
او به سرطان ملانومی تشخیص داده شد.
melanotic lesions can be a sign of serious conditions.
ضایعات ملانوتیک میتوانند نشانهای از شرایط جدی باشند.
the study focused on melanotic disorders in animals.
این مطالعه بر اختلالات ملانوتیک در حیوانات متمرکز بود.
he has a melanotic birthmark on his arm.
او یک نشان مادرزادی ملانوتیک روی بازویش دارد.
melanotic pigmentation can vary among individuals.
پیریغ رنگدانهای ملانوتیک میتواند در افراد مختلف متفاوت باشد.
doctors often monitor melanotic changes in moles.
پزشکان اغلب تغییرات ملانوتیک در خالها را زیر نظر دارند.
research is ongoing into the effects of melanotic compounds.
تحقیقات در مورد اثرات ترکیبات ملانوتیک ادامه دارد.
she is studying the genetics of melanotic traits.
او در حال مطالعه ژنتیک ویژگیهای ملانوتیک است.
melanotic pigmentation can provide uv protection.
پیریغ رنگدانهای ملانوتیک میتواند از اشعه ماوراء بنفش محافظت کند.
melanotic lesions
ضایعات ملانوتیک
melanotic tumors
تومورهای ملانوتیک
melanotic cells
سلولهای ملانوتیک
melanotic pigmentation
پیگمانتاسیون ملانوتیک
melanotic skin
پوست ملانوتیک
melanotic growth
رشد ملانوتیک
melanotic spot
لکهی ملانوتیک
melanotic formation
تشکیل ملانوتیک
melanotic characteristics
ویژگیهای ملانوتیک
melanotic response
پاسخ ملانوتیک
the melanotic cells in the skin produce more pigment.
سلولهای ملانوسیتیک در پوست رنگدانههای بیشتری تولید میکنند.
she was diagnosed with a melanotic tumor.
او به سرطان ملانومی تشخیص داده شد.
melanotic lesions can be a sign of serious conditions.
ضایعات ملانوتیک میتوانند نشانهای از شرایط جدی باشند.
the study focused on melanotic disorders in animals.
این مطالعه بر اختلالات ملانوتیک در حیوانات متمرکز بود.
he has a melanotic birthmark on his arm.
او یک نشان مادرزادی ملانوتیک روی بازویش دارد.
melanotic pigmentation can vary among individuals.
پیریغ رنگدانهای ملانوتیک میتواند در افراد مختلف متفاوت باشد.
doctors often monitor melanotic changes in moles.
پزشکان اغلب تغییرات ملانوتیک در خالها را زیر نظر دارند.
research is ongoing into the effects of melanotic compounds.
تحقیقات در مورد اثرات ترکیبات ملانوتیک ادامه دارد.
she is studying the genetics of melanotic traits.
او در حال مطالعه ژنتیک ویژگیهای ملانوتیک است.
melanotic pigmentation can provide uv protection.
پیریغ رنگدانهای ملانوتیک میتواند از اشعه ماوراء بنفش محافظت کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید