midriff

[ایالات متحده]/'mɪdrɪf/
[بریتانیا]/'mɪdrɪf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه بین قفسه سینه و کمر؛ بخش میانی بدن
Word Forms
جمعmidriffs

عبارات و ترکیب‌ها

exposed midriff

شکم برهنه

tight midriff

شکم سفت

bare midriff

شکم برهنه

toned midriff

شکم خوش‌فرم

flaunt midriff

به رخ کشیدن ناف

show off midriff

نمایش دادن ناف

جملات نمونه

She wore a crop top that showed off her midriff.

او یک بلوز کوتاه پوشیده بود که قسمت میانه بدن او را نشان می‌داد.

Exercising regularly can help tone your midriff muscles.

ورزش منظم می‌تواند به تقویت عضلات قسمت میانه بدن شما کمک کند.

Many swimsuits are designed to emphasize the midriff area.

بسیاری از لباس‌های شنا به گونه‌ای طراحی شده‌اند که قسمت میانه بدن را برجسته کنند.

She wrapped a scarf around her midriff to keep warm.

او یک روسری دور قسمت میانه بدن خود بست تا گرم بماند.

The dress had a cutout at the midriff, adding a touch of elegance.

لباس دارای یک برش در قسمت میانه بدن بود که ظاهری شیک به آن می‌بخشید.

He felt a sudden pain in his midriff after eating too quickly.

او پس از خوردن خیلی سریع، درد ناگهانی در قسمت میانه بدن خود احساس کرد.

The dancer's movements accentuated her toned midriff.

حرکات رقصنده، قسمت میانه بدن خوش‌فرم او را برجسته می‌کرد.

She applied sunscreen to her midriff to avoid getting sunburned.

او کرم ضد آفتاب را روی قسمت میانه بدن خود زد تا از آفتاب سوختگی جلوگیری کند.

The fashion trend this season is all about showing off the midriff.

ترند مد این فصل، نشان دادن قسمت میانه بدن است.

He wrapped a bandage tightly around his midriff to support his injured back.

او یک باند را به طور محکم دور قسمت میانه بدن خود بست تا از کمر آسیب‌دیده خود حمایت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید