milanese

[ایالات متحده]/ˌmilə'ni:z/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی از میلان
adj. مربوط به میلان

عبارات و ترکیب‌ها

Milanese cuisine

آشپزی میلانسی

Veal milanese

گوساله میلانسی

Milanese fashion

مد میلانسی

Milanese dialect

لهجه میلانسی

جملات نمونه

Milanese cuisine is known for its delicious risotto dishes.

آشپزی میلانسی به خاطر غذاهای ریسوتوی خوشمزه اش معروف است.

She ordered the milanese veal cutlet for dinner.

او غذای میلانی ویال کاتلت را برای شام سفارش داد.

The milanese style of cooking involves breading and frying meat.

سبک آشپزی میلانسی شامل پوشاندن و سرخ کردن گوشت است.

He wore a stylish milanese watch on his wrist.

او یک ساعت میلانی شیک به مچ دست خود بست.

The milanese people are known for their fashion sense.

مردم میلانسی به خاطر حس مدشان معروف هستند.

She learned how to make milanese risotto from her grandmother.

او طرز تهیه ریسوتوی میلانی را از مادربزرگش یاد گرفت.

The milanese art scene is vibrant and diverse.

صحنه هنری میلانسی پر جنب و جوش و متنوع است.

Milanese architecture is a blend of modern and historic styles.

معماری میلانسی ترکیبی از سبک های مدرن و تاریخی است.

He enjoys listening to milanese opera performances.

او از گوش دادن به اجراهای اپرای میلانسی لذت می برد.

The milanese leather industry is renowned for its quality products.

صنعت چرم میلانسی به خاطر محصولات با کیفیت خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید