minuscule

[ایالات متحده]/'mɪnəskjuːl/
[بریتانیا]/'mɪnəskjul/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حرف کوچک؛ حرف نوشته شده کوچک
adj. نوشته شده با حروف کوچک؛ بسیار کوچک.
Word Forms

جملات نمونه

a minuscule fragment of DNA.

یک قطعه بسیار کوچک از DNA.

a minuscule amount of rain;

مقدار بسیار کمی باران;

a minuscule amount of money

مقدار بسیار کمی پول

the chances of winning are minuscule

احتمال برنده شدن بسیار کم است

a minuscule error in the calculation

یک خطای بسیار کوچک در محاسبات

the minuscule details make a big difference

جزئیات بسیار کوچک تفاوت بزرگی ایجاد می کنند

a minuscule insect crawling on the floor

یک حشره بسیار کوچک که روی زمین خزنده است

the minuscule font size is hard to read

اندازه فونت بسیار کوچک خواندن را دشوار می کند

a minuscule fraction of the population

یک بخش بسیار کوچک از جمعیت

the minuscule print on the contract

حروف بسیار کوچک در قرارداد

a minuscule mistake can lead to big problems

یک اشتباه بسیار کوچک می تواند منجر به مشکلات بزرگی شود

the minuscule differences between the two products

تفاوت های بسیار کوچک بین دو محصول

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید