mundane

[ایالات متحده]/mʌnˈdeɪn/
[بریتانیا]/mʌnˈdeɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عادی، دنیوی؛ مربوط به یا مرتبط با جهان.

عبارات و ترکیب‌ها

mundane world

جهان روزمره

جملات نمونه

a rather mundane task

یک کار نسبتاً خسته کننده

I found the job very mundane.

من کار را بسیار خسته کننده یافتم.

It was hard to return to mundane matters after such excitement.

پس از چنین هیجانی بازگشتن به امور خسته کننده دشوار بود.

mundane everyday things which just grind people down.

چیزهای روزمره و خسته کننده که فقط مردم را خسته می کنند.

seeking a way out of his mundane, humdrum existence.

به دنبال راهی برای رهایی از زندگی یکنواخت و خسته کننده خود بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید