mundane world
جهان روزمره
a rather mundane task
یک کار نسبتاً خسته کننده
I found the job very mundane.
من کار را بسیار خسته کننده یافتم.
It was hard to return to mundane matters after such excitement.
پس از چنین هیجانی بازگشتن به امور خسته کننده دشوار بود.
mundane everyday things which just grind people down.
چیزهای روزمره و خسته کننده که فقط مردم را خسته می کنند.
seeking a way out of his mundane, humdrum existence.
به دنبال راهی برای رهایی از زندگی یکنواخت و خسته کننده خود بود.
mundane world
جهان روزمره
a rather mundane task
یک کار نسبتاً خسته کننده
I found the job very mundane.
من کار را بسیار خسته کننده یافتم.
It was hard to return to mundane matters after such excitement.
پس از چنین هیجانی بازگشتن به امور خسته کننده دشوار بود.
mundane everyday things which just grind people down.
چیزهای روزمره و خسته کننده که فقط مردم را خسته می کنند.
seeking a way out of his mundane, humdrum existence.
به دنبال راهی برای رهایی از زندگی یکنواخت و خسته کننده خود بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید